از دوستان ديگر كه مراتب اخلاص را خاطرنشان بندگان خان نموده بودند - آمده ، از راه دوستى ، ايشان را نيز از مكنون ضمير بندگان خان اطلاع داده - و غرض هر دو ، بههمزنى و شرارت مىبود .
[ جاى تيتر سفيد ]
فرار خان به قلعه بم
بعضى از ارباب حسد ، بنابر شرارت و معانده ، ابواب عناد و فساد را گشوده ، آتشافروز فتنه بيداد گرديده ، مذمت و بدگوئى بعضى از عظما را به خدمت خان [ عرض ] ، و از آنجا نزد اعاظم مزبوره آمده ، اظهار ظهور بىالتفاتى بندگان خان را نسبت به ايشان ابراز داده ، و عاليحضرت ميرزا على اكبر را به خوف و هراس انداخته - كه نزد ميرزا عبد الرشيد و ساير سركردگان آمده ، با آنها در خصوص شكايت كنندگان خان به آستان معدلتنشان اقدس مشورت نموده ، و اين معنى بروز يافته ، نايرهء غضب بندگان خان ، نسبت به معزى اليه و عظماى مذكوره ، التهاب يافته - در مجمع عام ، نسبت به ميرزا على اكبر آغاز هرزهگوئى ، و او را مقيد ، و به تهديد حبس و قيد اشارت ، و نسبت به عظماى مزبوره نيز بعضى سخنان بر زبان آورده .
اين خبر به عظماء يوزباشيان رسيده ، [
b
71 ] همگى با يكديگر ممهد ، و در صدد كينه و بىاخلاصى نسبت به بندگان معظم اليه برآمده ، به يكبارگى هجوم دغابلند ، و آغاز فتنه و جنگ و شمشير و تفنگ نموده ، عازم قتل بندگان خان عظيم الشان [ شدند ] ، و بندگان [ خان ] از اين معنى وقوف يافته ، چون عرصه اقتدار را بر خود تنگ ديد ، با جمعى از حاجبان و قديميان ، فرار به قلعه بم نموده ، در ارگ قلعه متحصن [ شد ] .
گوش دماغ يوزباشيان
و تمامى اموال و اسباب او را ، قشون ، تاراج - و ميرزا على اكبر را از محبس برآورده عازم دار الامان كرمان ، و در آنجا نيز توقف نكرده ، ميرزا عبد الرشيد و ميرزا على اكبر -