خوشخرام - كه از سركار خاصه شريفه شفقت و عنايت شده بود - سوار ، و به يكبارگى از شليك توپخانه و زنبوركخانه و بادليج و غريو رعدآساى كرّنا و كورگه ، به هيأتى تزلزل در اركان عرصهء امكان افتاده كه ساكنان عالم بالا به تماشاى آن هنگامه از دريچههاى افلاك سر برداشته ، سپاه نصرت دستگاه صفها آراسته ، قدغنچيان و قوريساولان مشغول صفآرائى ، و سپاهيان قدرانداز و غلامان بهرام صولت چوگانباز ، پيشاپيش صفوف سپاه ظفر دستگاه به كيكاجاندازى « 1 » و نيزهبازى مشغول .
و از سمت شهر ، اعاظم و معتبرين و تجار خيريتمدار و اهالى حرفه و بازار و ساير سكنه و متوطنين از صغير و كبير و برنا و پير - به عزم استقبال فوجفوج بيرون آمده ، روى دشت از ازدحام خلايق چون بحر مواج موجهزن گرديد .
ز گرد دليران ابلقسوار * زمين گشت چون قلزم موجدار
شد از شعله دود توپ و تفنگ * جهان سربهسر تيره چون روز جنگ
نمودى در آن گرد برق سنان * چو نجم فروزنده بر آسمان
شد از طرّهء مغفر سروران [ b 34 ] * پر از بال طاووس ، روى جهان
خروش تفنگ و غو كرّنا * رسانيد بر اوج كيوان صدا
ز غرّيدن توپ آتش نهاد * تزلزل در اركان امكان فتاد
ز يك سو غو كوس روئينه دم * ز يك سو هياهوى خيل حشم
گشاده علم طرهء مشكبار * چو جعد عروسان نسرين عذار
بدى صيحه مركبان دلير * دلافروز چون نعرهء نرهشير
هامش
( 1 ) - همان قيقاج است كه به تركى به معنى اريب رفتن و حركات كجوكوله انجام دادن ، خصوصا بر روى اسب ، و تير افكندن به دشمن در حالى كه پشت به دشمن داشته باشند ( مثل پارتيان ) . و اين هنر تركان بوده است .مشق قيقاجى كه آن برگشته مژگان كرد و رفت * لالهزار سينه ما را گلستان كرد و رفت( داراب بيگ )