و در ساعت ورود عريضه ، بلا توقف ، بندگان خان حركت نموده ، عزيمت محال ساردويه ، « 1 » و يك روز توقف نموده ، مقرر فرمودند كه عاليشان ميرزا حسين مينباشى بمى نيز با جمعيت خود از راه قريه بكرى « 2 » وارد جيرفت ، و در آنجا به موكب عالى ملحق - كه سر راه بر بلوچ گرفته ، آن طايفهء ضالّه را تنبيه نمايند . و از ساردويه روانهء دلفارد ، « 3 » و سه روز در آنجا توقف ، و موازى دويست نفر سواره به سركردگى محمد طاهر بيگ زنگنه ، و امير محمد حسين خواجوئى ، به قراولى تعيين ، و روانه جيرفت و رودبار ، و بعد از سه روز كه در دلفارد توقف فرموده بودند - حركت ، و متعاقب ، قراولان وارد جيرفت و در كنار رودخانه هليرود « 4 » توقف فرموده ، منتظر خبر قراولان بودند .
و عاليشان ميرزا محمد حسين بمى نيز با موازى دويست نفر وارد حضور ، و به موكب عالى ملحق گرديده ، صلاح در توقف جيرفت ندانسته ، حركت و عزيمت كهنوج نمودند . بعد از آنكه خبر ورود موكب عالى به طايفه بلوچ رسيده ، فرار را برقرار اختيار نموده ، معاودت به محال بلوچستان نمود .
نظر به اينكه موسم زمستان ، و توقف در محال جيرفت و سفيدآبادان « 5 » و آن حدود انسب بود ، بندگان خان با تمامى مينباشيان و يوزباشيان مشورت نموده كه چنانچه صلاح دانند ايام زمستان را در محال مزبوره قشلاق ، و هرگاه صلاح در تعاقب بلوچ دانند نيز حركت و عازم بلوچستان گردند .
هامش
( 1 ) - ساردويه : آبادى معروف مركز جبالبارز .
( 2 ) - قريه بكرى ، ده بكرى : از ييلاقات بم . بهكرى ؟
( 3 ) - دلفارد ، شهركى در جبالبارز : صاحب نرگسزار .
( 4 ) - هليرود ، هليلرود : رودخانهاى كه به روايت حدود العالم سخت خروشان است .
( 5 ) - سفيدآبادان ؟ سفيد باز در جيرفت داريم ، شايد هم سعيدآباد سعيد خان بوده باشد ؟