نقش خونين ( مقدمه اى از دكتر باستانى پاريزى )
باستانى پاريزى
استاد تاريخ دانشگاه تهران
عضو هيئت امناى « نشر آثار جمالزاده »
اللّه جميل و يحب الجمال
« . . . جمال سخن است كه مستمع را از مستمع بازمىستاند . . . »
( رشحات سبزوارى ، ص 485 )
يكى از سياحان معروف عرب ، ابن جبير - هنگامى كه از بغداد عبور مىكرده ، داستانهايى از آن شهر نوشته و ضمن آن مىگويد :
« . . . من ، موعظههاى جمال الدين ابن الجوزى را ديدم . اين مرد ، چنان صحبت مىكرد كه گوئى كه يك رشته جواهر را به وسيلهء نخى نازك به هم پيوند مىدهد . او سخنانى گفت و آياتى به مناسبت خواند كه دلهاى خلق را از شوق به پرواز درآورد ، و روانها را از تاب گرمى سخن بسوخت . يك جا چنان سوزناك بيان مطلب كرد كه ناله از خلق برخاست و صداى گريه و ندبه فضا را پر كرد . توبهكاران به فرياد آمدند ، و مانند پروانه - كه خود را به شعله شمع زند - وقتى از منبر پائين آمد ، خود را به پاى او انداختند ، بعضى موى پيشانى مىكندند ، جمعى دست به سوى شيخ دراز مىكردند - يا خود را به پاى او انداخته به گناهان خود اعتراف و سپس توبه مىكردند . ما قيامتى ديديم كه سينهها و دلها را مملو از پشيمانى و پريشانى توبه مىكرد و هول روز قيامت را به خاطر مىآورد . . . »
ابن جبير سپس اضافه مىكند : به راستى ، اگر تنها براى ديدن يك مجلس از مجالس وعظ اين مرد ، ما خطر سفر دريا را تحمل كنيم ، و مشقت گذشتن از بيابانهاى بىآب و علف را بر خود هموار نماييم ، سود با ماست و از سفر خود بىبهره نماندهايم . . . » « 1 »
ابن جبير در جاى ديگر يادآورى مىكند كه در يكى مجالس خطابه ابن جوزى ، خليفه
هامش
( 1 ) - رحله ابن جبير ص 176 ، نقل از ترجمه محمد على خليلى « وعظ در اسلام »