است اعراض نمودهاند ؛ و چون به سبب عزلت و وحشت رذائل اوصافى كه در طبيعت به قوه دارند به فعل درنمىآرند ، جماعتى قاصر نظران ، ايشان را اهل فضايل مى - پندارند ، و اين توهم ، خطا بود .
« در ايران ما يك دستهء بزرگ از مردم هستند كه شغل و هنرشان بيكارى است يا مىگويند ما ملاكيم و احتياج نداريم ، يا مىگويند ما مواجب و مقررى و تيول و مستمرى از ديوان داريم . يا مىگويند ما آقازاده و بزرگزاده و خانزادهايم و شأن ما نيست كار بكنيم . كسب كردن و صنعت منافى با شئونات ماست . اين بيچاره غافل است از اينكه شرف آدمى به هنر است نه به سيم و زر :
گر فريدون شود به نعمت و مال * بىهنر را به هيچكس مشمار
سفر به عتبات عاليات و سفرهاى ديگر
سيد جمال پس از مدتى اقامت در شيراز به نيت زيارت روانهء عتبات عاليات شد و قريب يك ماه در نجف اشرف در خانهء عمويش سيد اسماعيل صدر عاملى ماند .
سال بعد نيز به شيراز رفت . در اين هنگام شعاع السلطنه پسر مظفر الدين شاه والى شيراز بود . او با قوام الدوله شيرازى كه متنفذى قدرتمند و مستبد بود روابط نيكو نداشت . والى مصلحت خويش را به سيد جمال مهربانىها و نيكوييها كرد . وى را در حمايت خويش گرفت و به علما و بزرگان شهر توصيه كرد كه در نكوداشت او رعايت بسيار كنند .
قوام الدوله چون خطيب بزرگوار را با شعاع السلطنه موافق يافت با وى از در ناسازگارى درآمد و زنى قدارهبند و گستاخ را كه هميشه لباس مردان مىپوشيد و با اوباش و لوطيان آميزش داشت مأمور كشتن او كرد . آن زن پليد بدنام سيد را درست نمىشناخت ازاينرو روزى بناگاه جاى او به سيد عنايت الله نامى كه شباهتى به او داشت تاخت ، و سرش را به ضرب قداره شكافت .
سيد جمال چون از بدسگالى و دشمنى قوام آگاه شد بر جان خويش