بازگردم ، بايستى كى مرا پندى دادندى يا وصيّتى كردندى . يكى از ايشان گفت اگر ترا آنچه ديدى از حالت و سيرت و سكونت ما بسنده نيست هيچچيز ديگر بسنده نكند . پس خاموش همىبودم به خاطرم درآمد ديگرباره ، كه باز پرسم كه به غير از ايشان در ديار اسلام هيچ كس ديگر چون ايشان هست يا نه . يكى از ايشان گفت كه قطب در خراسان است و آن ابو القاسم قشيرى است رحمه اللّه من از مسجد بيرون آمدم و قصد نشابور كردم . كسى كى حال او برين جمله بود شرح مناقب او چون توان كرد و اين كتاب رسالت كى او تصنيف كرده است مانند اين تصنيف نكردهاند در اسلام درين نوع ، كه داد همه علمى بداده است در جايگاه خويش ، چنان كه واجب كند و هر كس كى عقيدت خويش بازين آرد از جمله رستگاران باشد كه طريق مستقيم و اعتقاد درست و دين حق اينست .
خواجه امام ابو الفتوح رحمه اللّه وصيّت كرد و فرمود كى به ديگران وصيّت كنند كى تا قدر اين كتاب بدانند . گفت بايد كى هركه اين كتاب دارد بصدق و اخلاص و اعتقاد نيكو برگيرد و در آن نظر كند تا از آن فائده و منفعت بيند . و اگر به غير ازين باشد از فائدهء كتاب محروم ماند و از انفاس عزيزان بركت نبيند از حق جلّ جلاله خواهيم صدق نيّت و اصلاح سريرت و حسن عاقبت در دنيا و آخرت :
إنّ اللّه بعباده رءوف لطيف غفور رحيم ماجد كريم .
به حكم وصيّت خواجهء امام ابو الفتوح رحمه اللّه آنچه گفت نوشته آمد تا اداى امانت او كرده باشيم و آن پنجاه و پنج باب است :
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 4
مساهمون: ابو القاسم عبد الكريم القشيري
ص٤