Skip to main content

رساله قشيريه ( فارسى ) — Page 691

Contributors:

P.691
باز وطن خويش آمد پسرى را گفت اى پسر زين اسب فروگير پسر گفت اسب عرق كرده است نبايد كه زيان دارد گفت اى پسر آن عاريتى است زين بازگير در ساعت كه زين بازگرفت اسب بيفتاد و بمرد « 1 » . [ وقى زنى بمرد مردمان به جنازهء او شدند ، نبّاشى بود او نيز به جنازهء او شد تا بنگرد حال گور تا نبش كند ، بر وى نماز كردند و همه بازگشتند چون شب درآمد نبّاش بيامد و گور بشكافت چون به دو رسيد اين زن گفت سبحان اللّه آمرزيدهء كفن آمرزيدهء باز كند ، نبّاش گفت اگر ترا آمرزيدند مرا بارى چيست سبب آمرزش كه برين حالم كه تو مىدانى ، گفت خداوند تعالى هركه به من نماز كرد همه را بيامرزيد و تو بر من نماز كردى ، دست بداشت و گور راست كرد و توبه كرد و حال آن‌كس نيكو شد « 2 » ] . نعمان بن موسى [ حيرى « 2 » ] گويد ذو النّون مصرى را ديدم دو مرد با يكديگر خصومت كرده بودند يكى لشگرى و يكى رعيّت اين رعيّت ، يكى بر روى اين مرد سلطانى زد دندان او بشكست لشگرى اندرين مرد آويخت و گفت ميان من و تو امير ، انصاف دهد ، خواستند كه بدر امير روند ذو النّون ايشان را بخواند و آن دندان از دست آن مرد بستد و به آب دهن خويش تر كرد و باز جاى خويش نهاد و لب بجنبانيد و در
Footnote
( 1 ) - مب : از ابو عبد اللّه ( خلاف متن عربى است ) بسرى حكايت كنند كى سالى به غزا شده بود اسب كرهء بر نشسته بود بمرد وى گفت كى به عزت تو مرا عاريت ده تا با بسر شوم و بسرى ده وى بود اسب كره برپاىخاست چون با بسرى رسيد پسر را گفت زين برگير پسرش گفت عرق كرده است گفت اى پسر عاريت است زين فروگرفت اسب كره بيفتاد و بمرد . بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 2 ) - مب : ندارد .