[ گويند و اصل احدب اين آيه برخواند كه و فى السّماء رزقكم و ما توعدون گفت رزق من در آسمانست و من در زمين مىطلبم و اللّه كه بعد ازين طلب نكنم ، در خرابهء شد ، دو روز آن جايگاه بود هيچچيز نيامد چون روز سيم بود كار بر وى سخت شد يكى درآمد و خوشهء رطب درآورد « 1 » و او را برادرى بود ، ازو نيكواندرونتر ، باز پيش او آمد روز ديگر دو خوشه بياوردند و هم بر آنجا مىبودند در آن خرابه تا ايشان را وفات رسيد .
كسى حكايت كرد كه ابراهيم ادهم را در بستانى ديدم ، به نگاهبانى و وى اندر خواب شده بود و مارى شاخى نرگس « 2 » در دهان گرفته بود و باد همىكرد او را .
گويند جماعتى با ايّوب سختيانى در سفر بودند ، چند روز آب نيافتند ، رنجور شدند ايّوب گفت اگر بر من بپوشيد تا زنده باشم ، شما را آب دهم گفتيم بپوشيم ، دائرهء دركشيد ، از ميان دائره آب برآمد ، همه آب خوردند چون باز بصره آمديم ، حمّاد زيد را از آن خبر داديم عبد الواحد حاضر بود آن جايگاه ، گفت چنانست كه مىگويد من نيز آنجا حاضر بودم « 3 » ] .
بكر عبد الرّحمن گويد با ذو النّون مصرى بوديم « 4 » ، در باديه ، در زير درخت امّ غيلان فروآمديم چون بياسوديم گفتيم چه خوش است اين جايگاه اگر آنجا « 5 »
هامش
( 1 ) - متن عربى : اذا بدوخلة من رطب . به يك ناگاه زنبيلى از رطب پديد آمد . مترجم « دوخله » را كه بمعنى كواره و زنبيلى است كه از برگ خرما بافند به خوشهء خرما ترجمه كرده است در دو موضع و در ترجمهء جمله نيز تصرف كرده و عبارت « يكى درآمد » را از خود افزوده است .
( 2 ) - متن عربى ، نسخهء بغداد : طاقة ريحان و نرجس . چاپ مصر ، شرح زكريا . مطابق اصل است .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - اصل : بودم .
( 5 ) - مب : چه خوش جاى است اگر ما را .