ابو الخير تيناتى « 1 » بجعفر بن [ محمّد بن « 2 » ] نصير نامه نوشت كه وزر جهل « 3 » درويشان بر شما بود زيرا كه شما بر خويشتن مشغول شدى « 4 » از تأديب ايشان [ باز مانديد « 2 » ] تا ايشان در جهل بماندند .
و چون صحبت كنى با آنكس كه برابر تو « 5 » باشد عيبهاء او « 6 » ناديد بايد كرد و آنچه او « 6 » كند آن را تأويلى نيكو كردن « 7 » و اگر تأويلى نيابى خويشتن را ملامت كردن « 8 » .
از استاد ابو على دقّاق [ رحمه اللّه « 2 » ] شنيدم [ كه ] گفت ابن ابى الحوارى گفت ابو سليمان را گفتم « 9 » فلان را اندر دل من [ هيچ « 2 » ] قبول نيست ابو سليمان [ نيز ] گفت اندر دل من نيز همچنانست و ليكن يا احمد مگر خلل از ماست « 10 » كه [ ما ] نه از جملهء صالحانيم كه « 11 » ايشان را دوست نداريم .
مردى با ابراهيم ادهم صحبت كرد چون مفارقت خواستند « 12 » كرد گفت اگر عيبى مىبينى به من گوى « 13 » گفت من اندر تو هيچ عيب نمىبينم زيرا كه « 14 » من ترا
هامش
( 1 ) - مب : بليانى گويد . غلط است .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : و جهل .
( 4 ) - مب : به خويشتن مشغول باشيد .
( 5 ) - مب : با آن كى با تو برابر .
( 6 ) - مب : وى .
( 7 ) - اصل : او را تأويلى نهد به نيكويى .
( 8 ) - اصل : ملامت خويش را كنى .
( 9 ) - مب : احمد حوارى فرا سليمان دارانى گفت .
( 10 ) - مب : از ما خلل است .
( 11 ) - مب : تا ما .
( 12 ) - مب : خواست .
( 13 ) - مب : ابراهيم او را گفت اگر بر من عيبى ديدى مرا تنبيه كن . ظ : ابراهيم را . متن عربى : قال له الرجل .
( 14 ) - مب : هيچ عيب نديدم بر تو از آن كى .