تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
ابو الخير تيناتى « 1 » بجعفر بن [ محمّد بن « 2 » ] نصير نامه نوشت كه وزر جهل « 3 » درويشان بر شما بود زيرا كه شما بر خويشتن مشغول شدى « 4 » از تأديب ايشان [ باز مانديد « 2 » ] تا ايشان در جهل بماندند . و چون صحبت كنى با آن‌كس كه برابر تو « 5 » باشد عيبهاء او « 6 » ناديد بايد كرد و آنچه او « 6 » كند آن را تأويلى نيكو كردن « 7 » و اگر تأويلى نيابى خويشتن را ملامت كردن « 8 » . از استاد ابو على دقّاق [ رحمه اللّه « 2 » ] شنيدم [ كه ] گفت ابن ابى الحوارى گفت ابو سليمان را گفتم « 9 » فلان را اندر دل من [ هيچ « 2 » ] قبول نيست ابو سليمان [ نيز ] گفت اندر دل من نيز همچنانست و ليكن يا احمد مگر خلل از ماست « 10 » كه [ ما ] نه از جملهء صالحانيم كه « 11 » ايشان را دوست نداريم . مردى با ابراهيم ادهم صحبت كرد چون مفارقت خواستند « 12 » كرد گفت اگر عيبى مىبينى به من گوى « 13 » گفت من اندر تو هيچ عيب نمىبينم زيرا كه « 14 » من ترا
هامش
( 1 ) - مب : بليانى گويد . غلط است . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : و جهل . ( 4 ) - مب : به خويشتن مشغول باشيد . ( 5 ) - مب : با آن كى با تو برابر . ( 6 ) - مب : وى . ( 7 ) - اصل : او را تأويلى نهد به نيكويى . ( 8 ) - اصل : ملامت خويش را كنى . ( 9 ) - مب : احمد حوارى فرا سليمان دارانى گفت . ( 10 ) - مب : از ما خلل است . ( 11 ) - مب : تا ما . ( 12 ) - مب : خواست . ( 13 ) - مب : ابراهيم او را گفت اگر بر من عيبى ديدى مرا تنبيه كن . ظ : ابراهيم را . متن عربى : قال له الرجل . ( 14 ) - مب : هيچ عيب نديدم بر تو از آن كى .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 503 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر