ابو سليمان دارانى گويد « 1 » : زهد دست به داشتن است از آنچه ترا از خداى مشغول دارد .
رويم جنيد را پرسيد از زهد گفت حقير داشتن دنيا را و آثار او از دل ستردن .
سرى گويد خوش نبود عيش زاهد چون از خويشتن « 2 » مشغول بود . « 3 »
جنيد را پرسيدند از زهد گفت تهى دست بودن از ملك و خالى كردن دل از مشغلهء آن « 4 » .
يحيى بن معاذ گويد به حقيقت زهد نرسى تا اندر تو سه چيز [ موجود ] نباشد ، عملى بىعلاقت ، و قولى بىطمع ، و عزّى بىرياست .
ابو حفص گويد زهد نبود مگر اندر حلال و چون حلال نبود در دنيا زهد نبود .
ابو عثمان گويد خداى زاهد را زيادت آن دهد كه خواهد « 5 » و راغب را كم از آن دهد كه خواهد و مستقيم را چندان دهد كه خواهد .
يحيى بن معاذ گويد زاهد ترا همه سركه و سپندان دهد « 6 » و عارف به مشك و عنبر مطيّب كند .
حسن بصرى گويد زهد اندر دنيا آنست كه اهل او را دشمن دارى و آنچه اندروست .
هامش
( 1 ) - مب : عبد الواحد بن زيد گويد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 2 ) - مب : به خويشتن .
( 3 ) - متن عربى اضافه دارد : و لا يطيب عيش العارف اذا اشتغل بنفسه . و عيش عارف خوش نبود چون به خود مشغول باشد .
( 4 ) - متن عربى اضافه دارد : و سئل الشبلى عن الزهد فقال ان تزهد فيما سوى اللّه تعالى . شبلى را از زهد پرسيدند گفت آنكه زاهد باشى در آنچه جز خداى است تعالى .
( 5 ) - مب : بيش از آن دهد كه او دست از آن بداشته باشد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 6 ) - متن عربى : يسعطك الخل و الخردل . سركه و سپندان در بينى تو چكاند . مب ، اصل :
يسعطك را « يعطيك » خوانده است .