تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
سبب است « 1 » ، گفت اين جايگاهى است كه اندرو به خداى عاصى شده‌ام پارهء گل ازين ديوار بازكردم تا ميهمان دست [ بدان ] بشست و از خداوند اين ديوار حلالى نخواستم . ابراهيم ادهم گويد شبى ببيت المقدّس بودم در زير صخره ، چون پارهء از شب بگذشت ، دو فريشته ديدم يكى فرا ديگر گفت كيست اينجا ديگر گفت ابراهيم ادهم گفت آنك خداى درجهء كم گردانيد از درجه‌هاء او « 2 » گفت چرا گفت زيرا كه ببصره بود خرما خريد ، خرمائى از آن خرمافروش بر خرماى وى افتاد ، [ و او برداشت ] ابراهيم گفت با بصره شدم و از آن مرد خرما خريدم و خرمائى برگرفتم و بر خرماى بقّال افكندم « 3 » و باز ببيت المقدّس آمدم اندر زير صخره شدم ، چون پارهء از شب بگذشت دو فريشته ديدم كه از آسمان فرود آمدند « 4 » يكى فرا ديگر گفت كيست اينجا آن ديگر گفت ابراهيم ادهم گفت او را باز جاى خويش رسانيدند و آن درجه برداشتند « 5 » . گفته‌اند تقوى بر وجوه است تقوى عام از شرك بود و تقوى خاصّ از معاصى [ و ] تقوى اوليا از توسّل بافعال و تقوى انبيا عليهم السّلام از خداوند بود به خداوند . « 6 » امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه گويد سادات مردمان اندر دنيا جوانمردانند و سادات مردمان اندر آخرت پرهيزگارانند .
هامش
( 1 ) - مب : كى در زمستان عرق از وى همىشد گفتند اين چيست . ( 2 ) - مب : آنك خداى تعالى درجتى از درجات [ او ] كم كرد . ( 3 ) - مب : وا بصره شدم و از آن مرد كى خريده بودم استحلال خواستم . اصل : مطابق متن عربيست . ( 4 ) - مب : به زمين آمدند . ( 5 ) - مب : آنك درجهء او با وى دادند . ( 6 ) - مب : و تقوى پيغمبران ازو بود به دو .