پنجم تا ربع نخستين از قرن ششم را در تاريخ خود ياد مىكند . شرح حال هزار و ششصد و سى تن را آورده است كه اكثر از طبقهء فقها و محدّثين بودهاند و از ادبا و شعرا و علماى شيعه و حكما و رياضىدانان و ديوانيان هرچه كمتر نام برده است و بىهيچ شك با مطالعهء يتيمة الدّهر و تتمة اليتيمة از ثعالبى و دمية القصر باخرزى و طبقات الحنفيّه و تاريخ بغداد و معجم الادباء ياقوت و انساب سمعانى و فهرست منتجب الدّين و نظائر اينها از كتب كه متضمّن تراجم رجال است بر اين عدّه بسيار توان افزود .
علاقه و اهتمام بعلوم را در مردم نيشابور نشانهء بسيار برجسته و بارزى است و آن وجود دودمانهايى است كه هر يك بيش از صد سال حافظ و نگهبان دانش بوده و پدر بر پدر در طبقات علما ياد شدهاند از قبيل : خاندان محمى ، مزكّى ، مخلدى ، مؤمّل ، ناصحى ، سراجى ، شجاعى ، صفّار ، شحّامى ، منيعى ، نيلى ، عيّار ، سيّارى ، صاعدى ( آل صاعد ) ، ميكالى ( آل ميكال ، بنى ميكال ) عنبرى ، بحيرى كه در سياق و انساب سمعانى عدّهاى از علما كه بدين انساب ياد شدهاند مىتوان يافت .
نمونهء ديگر تأسيس مراكز و بناء مؤسّسات علمى است كه نيشابوريان در اين امر اهتمام بسيار داشتهاند و ظاهرا قديمترين مؤسسهء علمى در نيشابور يا بقول مطلق در بلاد اسلام مدرسهاى است كه ابو العبّاس محمّد بن اسحاق بن ايّوب صبغى ( بكسر صاد مهمله و سكون باء ، مطابق انساب سمعانى ، الاكمال ، و مشتبه ذهبى ) و يا ضبعى ( بضم ضاد معجمه و فتح باء مطابق العبر ذهبى و طبقات سبكى و شذرات الذهب و در سياق كنيهء او ابو بكر است و ظاهرا با برادر وى ابو بكر احمد بن اسحاق اشتباه شده است ) متوفّى ذىالقعدهء 344 بنام « دار السنّة » بنا كرده و ادارهء امور و توليت اوقاف آن را پس از مرگ بشاگرد خود ابو عبد اللّه الحاكم واگذاشته است .
وزان پس مدارس بسيار درين شهر ساختهاند مانند : مدرسهء مشطى ، مدرسهء سورى ، مدرسهء بيهقى ، مدرسهء سعيديّه از بناهاى نصر بن ناصر الدّين ، مدرسهء
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 18
مساهمون: ابو القاسم عبد الكريم القشيري
صمقدمهء مصحح ١٨