و هم بدين اسناد گويد علم پيش رو است و خوف سابق است و نفس حرونست ميان اين و آن ، سركش است ، فريبنده است و بسيار دستان ، بر حذر باش و او را بسياسة علم بسته دار و وى را آب بتهديد خوف ده تا آنچه خواهى بار آرد .
هم او گويد عبارت را بوجد راه نيست زيرا كه سرّ خدايست نزديك مؤمنان .
و از ايشان بود سمنون بن حمزه و كنيت وى ابو الحسن « 1 » بود و گويند ابو القاسم بود ، صحبت سرى كرده بود و از آن احمد القلانسى و آن محمد بن على القصّاب و پيران ديگر ، و اين شعر از وى حكايت كنند كى گفت . [ و از ايشان بود « 2 » ]
و ليس لى فى سواك حظّ * فكيف ما شئت فاختبرنى
معنى اين چنانست كه مرا اندر غير تو نصيب نيست و دلم به غير تو مايل نيست و هرچه خواهى بيازماى ، اندر ساعت بول بر وى بسته شد و بگرفت ، پس به دبيرستانها همىشد و كودكان را گفتى دعا كنيد عمّ دروغ زن شما را .
و گويند كى اين شعر بگفت و يكى از ياران وى ديگر روز گفت برستاق بودم و آواز استاد سمنون شنيدم و دعا و تضرّع همىكرد و از خدا شفا همىخواست . و آن ديگر گفت من دوش بفلان جاى بودم و من نيز شنيدم سديگر همچنين گفت چهارم نيز همچنين گفت ، اين خبر به سمنون رسيد و بعلّت [ اسر ] « 3 » ممتحن بود و صبر همىكرد و جزع نكرد چون اين بشنيد كه مردمان اين مىگويند و وى اين دعا نكرده بود و اين سخن نگفته بود دانست كه ازين مراد اظهار جزع است تا بادب گردد به بندگى و حال او مستور ماند ، اندر مكتبها همىگشتى و دعا همىخواستى .
هامش
( 1 ) - اصل : ابو الحسين .
( 2 ) - اين عبارت زايد است و در اصل عربى و مب نيست .
( 3 ) - مب : ندارد .