از پل كه مىگذرى جلگه كوچك مىشود . كوهها از دست چپ و راست نزديك مىشود . خيلى رانديم ده كثيفى ، بىدرختى سر راه بود . گفتند رحمتآباد مال سارى اصلان است . همين طور رفتيم تا سرازيرى شد . پائين رفتيم . جلگه كنگاور پيدا شد .
امين نظام ، عباد الله خان ، حاجى محمد على خان ، غلام على خان برادر سارى اصلان كه حاكم كنگاور است با جمعى از افاشره « 1 » كنگاور آمدند غلام على خان مادرش دده « 2 » سياه است .
خودش هم سياه بود . برادرى هم دارد سياه است . خلاصه دست چپ دوده بزرگ پردرختى بود در دامنه ، خالصه بودند . طاهرآباد ، حسينآباد دورتادور جلگه كنگاور كوه است جلگه خوبى دارد چمن و . . . شبيه است به جلگه اسدآباد ، بىتفاوت . اما اين جمعتر [ و ] كوچك تر [ و ] بهتر است دهات زياد دورتادور جلگه است . در دامنهء اغلب دهات روى تپه است .
اسدآباد هم روى تپه است . دهات [ و ] شكارى كه در جلگه اسدآباد است در كنگاور هم هست .
قصبهء كنگاور در دامنه كوچكى است . هزار خانه متجاوز است . سارى اصلان [ و ] حسين قلى خان دم سراپرده بودند . چادر ما را در صحرا زدهاند . نزديك قصبهء امروز آثار زكام « 3 » داشتم . مزيد بر كسالت شد . اما الحمد لله نقلى نيست رفع مىشود . شب بعد از شام قرق شد عرفانچى و . . . آمدند روزنامه خواندند . دو تا توى تقلى « 4 » سارى اصلان فرستاده بود گربهها بازى ميكردند . شب خوابيديم .
Bakeri
نوشآفرين [ كه ] از باغ اسدآباد ناخوش شده بود حالا خوب است ، واهمه كرده بود . كنيز فاطمه بلنده ناخوش شد . از دست چپ امروز دره و راهى است [ كه ] به نهاوند ميرود از اينجا به نهاوند هشت فرسنگ راه است . گلعذار كنيز فاطمه بلنده كرد بود . اينجا ناخوش شد و مرد .
روز سهشنبه بيست و دوم [ شهر رجب ]
در كنگاور اطراق شد . الى عصرى به بطالت
هامش
( 1 ) . به نظر مىرسد كه نويسنده كلمه « افشار » را جمع بسته است . مقصود افشارهاى كنگاور است
( 2 ) . اصل : كاكاسياه . در زمانى كه در ايران بردهدارى رايج بود ، معمولا غلامان سياه را « كاكا سياه » و كنيزان سياه را « دده سياه » مىگفتند .
( 3 ) . اصل : ذكام
( 4 ) . ميشمرغ به شكل « توىتخلى » هم نوشته است .