[ و ] ميرزا نصر الله برادرش بودند . عرفانچى روزنامه مىخواند . گرد و خاك غريبى بود .
اسد الله خان پيشخدمت تجريشى خر هم بود . آقا محسن پيشخدمت پسر آقا رجب هم ايستاده بود . دم در به آقا محسن اشاره كردم از دم در برو عقب . او همچه خيال كرد كه مىگويم به . . . « 1 » اسد الله خان را انگشت كن . انگشتى به خان رساند . خان سرخ و سفيد شد .
گفتم منظور اين نبود كه انگشت برساند . اما اگر برساند هم چه عيب دارد . خان گفت :
عيبى ندارد ، اما رعيّت را به روى آقا كشيدن خوب نيست . زياد خنده كرديم . خان بسيار خر است . چون قريهء تجريش شميران تيول خان است ، آقا رجب مرحوم هم در قريه جعفرآباد ، نزديكى تجريش باغى و عمارتى دارد . خان خيال مىكند كه پسر آقا رجب بواسطهء علاقه در جعفرآباد ، نزديكى تجريش باغى و عمارتى داد ، خان خيال مىكند كه پسر آقا رجب به واسطهء علاقه در جعفرآباد بايد رعيت خان بشود . زياد خنده داشت . خلاصه غروبى رفتم منزل ، ديركهاى نقره را مىزدند به چادر ترمه ، خيلى خوب بود . نور الله اصانلو را آورده بودند . سارى اصلان هم بود چوب زيادى خورد . بازباشى رفت [ پشت ] سرش مىگفت : ور « 2 » - بزن بميرد [ 255 ] قبل از اينكه به حسينآباد برويم سى و شش نفر از مقصرين اوصانلو را حسينقلى خان آورده بود . همه چوب زيادى خوردند . باشى معركه مىكرد ، هى مىگفت : ور ، ور ، بزن بميرد ، اولدر كوپك اوغلى وراولسون « 3 » . متصل باشى فرياد مىكرد و مىزدند . حرم رفت زيارت چنان گردى بلند شد ، كه حساب نداشت وقتى كه من از حسينآباد برگشتم حرم هم برگشت . گردوغبار غريبى شد . نظاره افشار بيگ ، محمد على خان امروز آمدهاند چمن آرا كنيز انيس الدوله كه شوهر نرفته است ، آمده بود .
باز رفت تهران شب بعد از شام مردانه شد . محمد على خان جعبه [ اى ] براى يراقهاى الماس و جقّه اسب ساخته بود . آورد تماشا كرديم . خوب ساخته بود . عرفانچى روزنامه خواند بعد خوابيديم . . .
روز شنبه بيست و هشتم [ جمادى الثانى ]
صبح سوار شده . . . سواره رانديم ، براى
هامش
( 1 ) . يك كلمه حذف شد .
( 2 ) . يك كلمه تركى است به معنى بزن
( 3 ) . بزن - بزن - اين تخم سگ را بكش . بزن تا بميرد .