حاجب الدوله مرحوم هم رفتم . در رواق حضرت مدفون است . سنگ مرمر كوچكى تازه ساخته آورده است ، پسرش روى قبر گذاشته است . از اندازه قبر بسيار كوچكتر است .
قصيده [ اى ] هم كه آخرش همه حاجب الدوله است ، گفتهاند . در روى مرمر نوشتهاند ، آنجا هم تأسف خوردم . قبر شعاع السلطنهء مرحوم ، هم در اطاق خاقان مغفور است .
اطاقى است بلندتر از مقبره خاقان مرحوم ، آنجا سوزنى « 1 » انداخته قارى نشانده بودند . پرسيدم ، اصل قبر شعاع آنجاست يا نه ، گفتند قبر پائين است . يعنى متولى قبر خاقان كه اسمش ميرزا على اكبر است ، گفت كه اول كه خواستيم مقبره ، براى شعاع السلطنه اينجا بكنيم ، يك سنتى درآمد . بعد شاهزاده را روى همان سنتى دفن كرديم . زياد خنديديم .
شاهزاده اعتضاد هم زياد خنديد . لفظ سنتى لفظ قبيحى است . بعد معلوم شد قبرى كه بكنند ، و مقبرهء ساختهء قديم درآيد آن را « 2 » سنتى مىگويند . شعاعى مرحوم ، از بس شلوغ و بامزه بود ، در مردنش هم بايد مضمون خنده باشد . آمديم منزل ، حرم همه رفتند ، زيارت . دبير الملك آمد . جواب ولايات بعضى احكام كه به همه ولايات لازم بود حكم شد ، بنويسد . بعد الى عصرى به صحبت گذشت ، شب بعد از شام مردانه شد . عرفانچى روزنامه خواند .
على رضا خان ، عكاس ، بودند . بعد خوابيدم . . .
enis
تيمور ميرزا امروز يك درناى بزرگ ، با يك بچه درنا ، كه نوكش « 3 » كج بود ، گرفته بود ، آورد . يك قرهقوش پير بزرگى هم با چرخ ديروز گرفته بود . او هم زنده بود . [ 456 ] زعفران باجى ، كلب حسين ، با ، بارها ، آدم « 4 » زبيده ، با ، بارها ، آقا مردك غلامبچه ، آقا على خواجه ، ميرزا باجى ، انيس الدوله ، حاجى رحيم خان با صندوقخانه ، يحيى خان ، عزت الدوله [ و ] عبد القادر خان و . . .
رفتند تهران .
روز پنجشنبه بيست و پنجم [ ذيقعده ]
در قم توقف شد . . مثل ديروز بعد از ظهر به زيارت رفتم و برگشتم . شب بعد از شام مردانه شد . عكاسباشى و . . . آمدند . سياچى
هامش
( 1 ) . نوعى پارچه
( 2 ) . اصل : او را
( 3 ) . اصل : نكش
( 4 ) . آدم به معنى نوكر