سياه شده است . به نظر نمىآيد كه چادر است . على را از كرمانشاهان ، امين خلوت از منزلش خودش بيرون كرده است . او هم رفته است ، منزل امين الملك ، و او را بيزار از زندگى كرده است . خلاصه هوا سرد بود . آتش كردند . شب بعد از شام مردانه شد . بعد خوابيديم .
Uchi
روز پنجشنبه چهارم [ شهر ذيقعده ]
امروز بايد رفت به كنگاور . سارىاصلان اصرارى كرد ، كه بايد در خانه توى قصبه بيفتيد . صحرا سرد است . ما هم قبول كرديم . او پيش رفته است . خلاصه صبح بسيار سرد بود . سوار كالسكه شده رانديم . عماد الدوله ، فرهاد ميرزا ، امروز را هم الى كنگاور مىآيند . ساير مردم هم بودند ، رانديم . صبح حمام سرتن شورى هم رفتيم . حاجى حيدر ، ملك محمد ، بودند . حرم پيش از ما رفت . خلاصه خيلى راه كه رانديم .
دست چپ در دامنه كوهى به ناهار افتاديم . باد سرد شديدى مىآمد . كه آتش اثر نداشت .
هوا صاف است ، اما سرد . در كوههاى اينجاها برف زياد است . توى آفتابگردان تپيده « 1 » ، ناهار خورديم . عرفانچى روزنامه خواند . حاجى ميرزا على ، با سر و روى بسته آمد . خنديديم ، موچول خان ، دكتر ، آقا على و . . . و . . . همه بودند . بعد از ناهار سوار شده ، رفتيم . نشستيم به كالسكه . رانديم . تا از گردنه بيد سرخ با كالسكه بالا رفتيم . اينجاها زمين كمى برف داشت .
و گل و تر بود زمين . اسبهاى كالسكههاى حرم [ و ] والدهء شاه اغلبى مانده بودند . يك تخت از حرم هم ، قبل از ناهار ما شكسته بود . آدمهايش را دادم سوار كردند . بردند . خلاصه آن طرف گردنه هم ، دست راست برف زيادى بود . همه كوهها برف دارد . اما كوههاى دست چپ بعضى جاها اغلب برف ندارد . عرفانچى دم كالسكه روزنامهء پطر را مىخواند . خلاصه رانديم ، رانديم ، تا رسيديم ، به كنگاور . دو ساعت و نيم به غروب مانده وارد شديم . نزديك ده سوار اسب شده . رفتيم به عمارت پدرى [ و ] اجدادى و . . . سارىاصلان ، كه فرج الله خان و امان الله و . . . و . . . باشد پياده شده ، رفتم داخل عمارت و حياط « 2 » باغچه شديم .
سى و يكسال قبل از اين كه من 9 ساله بودم ، در ركاب شاهنشاه مرحوم ، محمد شاه در سفر اصفهان ، در مراجعت به كنگاور ، آمديم در همين عمارت ، منزل كرده بوديم ، با شاه مرحوم . و درست در خاطرم بود . بعينها آنچه آن وقت ديده بودم موجود بود [ 432 ] رفتيم
هامش
( 1 ) . اصل : طپيده
( 2 ) . اصل : حيات