را آنطرف بردند ، ده دو « 1 » به حاجى ميرزا على مقدس رسيد از بابت حق السعى .
بعد خوابيديم
Semsedole
.
روز چهارشنبه بيست و ششم [ شهر شوال ]
بايد به عماديه كرمانشاهان برويم . صبح از خواب برخاسته ، هوا گرفته بود . شب هم ، برف و باران آمده بود . صبح هم مىآمد . رخت پوشيده ، رفتم ، توى كالسكه ، خرقه هم پوشيده ، بسيار سرد بود . برف هم مىآمد .
اطراف گرفته و مه بود . رانديم ، دو فرسنگى كه رفتيم ، دست چپ در دامنهء كوهى ، به ناهار افتاديم . زمين زياد گل بود . هوا گاهى بازمىشد ، گاهى ابر ، گاهى باران ، گاهى برف و تگرگ . هواى خوبى بود . حكيم طولوزون ، يحيى خان ، بودند . روزنامه خواندند .
بعد سوار شده رفتم . به كالسكه نشسته رانديم . هوا به همان تركيبها بود ، الى عماديه . در راه از شاهزادگان كرمانشاهان ، علماى كرمانشاهان ، مثل آقا عبد الله ، آقا محمد ابراهيم و . . .
استقبال آمدند . بعد نزديك شهر ، تجار [ و ] كسبه و اهل شهر استقبال آمده بودند . شيشهء نبات ، كه رسم قديم ايران است ، به طرف كالسكه انداخته ، مىشكستند . الحمد الله كه در كالسكه ، بوديم . اگر سوار اسب بوديم . يقينا اسب ، رم مىكرد . چنانچه اسبهاى سايرين بسيار ، رم مىكردند . صداى شكستن شيشهء نبات ، ناله گوسفندهائى « 2 » كه قربانى مىكردند ، با فرياد و همهمه « 3 » زن و مرد ، مخلوط شده بود . سامعين را خوش نمىآمد . بخصوص از كشتن گوسفندها ، كه اين هم رسم بىمعنى قديم است ، كه حيوانى را در سر راه ، بكشند . بىجهت « 4 » و جزء تشريفات ورود و خروج سلطان و . . . قرار بدهند . زنهاى اين شهر ، روبندى سياه ، كه از موى اسب مىسازند ، و اسم او را پيچه مىگويند ، بر روى خود ، مىآويزند . كه كسى رويشان را نبيند . چنانچه رسم اسلام است ، كه زنها در پرده باشند . اما اين پيچه ، طورى است ، قدرى كه زن سرش را بلند مىكند ، كه نگاه كند ، بينى او مثل چوب « دهاچه » پيچه را بلند مىكند .
كل روى زن آشكارا پيدا مىشود . و هيچ اين اسباب حايل صورت زن نمىشود . زنهاى
هامش
( 1 ) . يعنى ده تومان دو تومان
( 2 ) . اصل : گوسفندهاى
( 3 ) . اصل : همهمه
( 4 ) . اصل : جهة