روز جمعه چهاردهم [ شهر شوال ] رفتيم قزل رباط . چهار فرسنگ و نيم است .
امروز هوا خفه و ابر است ، اما ابر خفيف و باد تندى مىآمد . سرد [ بود ] گردوغبار زيادى بود .
توى كالسكه نشستم . شكار مىخواستم بروم . از جهت باد نشد . ميرزا نصر الله گركانى مستوفى ، به مكه مىرود . ديشب از تهران اينجا رسيده بود . دم كالسكه آمد . زياد صحبت شد .
شانزدهم رمضان از تهران آمده است . از پائين آمدن نرخها ، و بارندگى تعريف مىكرد .
شكر خدا را كردم . بعد او رفت [ به ] يعقوبيه . ما هم رانديم . قدرى كه راه رفتم ، كنار نهرى به ناهار افتاديم . نهر ديگرى ، بالاتر بود . يك پل داشت . باز ، بنه و مردم زياد جمع شده بودند .
مامورين زيادى رفت كه مردم را [ 414 ] رد كند . مشير الدوله هم مامور شده بود . دهباشى هم رفت . حرم هم رسيدند . مىروند . دهباشى آخر آمد ، گفت : يك لنگه يخدان سرپل به مشير الدوله و من و صاحب جمع خورد . هر سه افتاديم زمين . پاى مشير الدوله درد آمد .
يحيى خان روزنامه اسلامبول را مىخواند .
بعد از ناهار سوار شده رانديم ، الى منزل . باد و گردوخاك بود . دم منزل ملك نياز خان ، حسن خان قصرى ، آمدند . ديده شدند . بسيار خوشحال شدم . رفتم منزل . وارد شديم .
باد تجيرها « 1 » را انداخته بود . نماز كرده حكيم [ و ] يحيى خان آمدند . روزنامه خواندند .
بعد شب شد . بعد از شام مردانه شد . على رضا خان بود . محمد على خان بود . درس مىخوانده است . عكاس [ و ] محقق و . . . بودند . هواى مهتاب بسيار خوب بود . چفيه اگال عربى بسته [ بودم ] چون هوا سرد بود رفتيم اندرون . زياد گشتيم . بعد آمده ، خوابيدم . على رضا خان ، امشب مىگفت : فرقونى كه به خانه شاگردان دادهاند ، تويش معركه مىكردند .
رذالت « 2 » غريبى مىكردند ، كه همه كس به تماشا مىايستاد . سياچى و رحمت الله خان ، امروز شكار رفتهاند ، با اين باد . امشب با خواجهها كجخلق شده براى كشيك و . . .
بعد خوابيديم . حبيب الله خان تنكابنى « 3 » به مشرق ، منزل قزل رباط رفته بوده است .
از علف چمن صحرا ، و زيادى آهو و مرغهاى زياد زياد ، تعريف مىكرد . سه تا آهو هم زده بود .
هامش
( 1 ) . تجير : پرده
( 2 ) . اصل : رزالت
( 3 ) . اصل : تنكابونى