گرم كردند . رفتيم ، [ حمام ] رخت عوض كرده ، آمديم بيرون . سر خوك را آورده بودند . دادم عكاس باشى ، عكس [ آن ] را صبح بياندازد . شب شام مىخورديم ، كشتى پاشا آمد ، گذشت .
موزيكان زدند بعد از شام مردانه شد . عكاس ، ميرزا على خان ، محمد على خان و . . . بودند .
حاجى ميرزا على آمد ، نشست . از زمين خوردن خودش در جسر مسيب ، تعريف مىكرد .
بينىاش ، يك طرف رويش ، كج شده بود . خيلى خنديديم . مهتاب خوبى بود .
بعد خوابيديم .
tardji
كاظم خان فراشباشى ، در سامره آمده است . توى ضريح زيارت نامه خوانهاى والده شاه را زده و بيرون كرده است . [ و ] گفته است من بايد براى والده شاه زيارت نامه بخوانم . بياضى « 1 » درآورده زيارتنامه مفصلى خوانده است . سيد بيگم زن باشى ، دختر شهربانو خانم مرحوم ، در تهران مرده است .
روز دوشنبه دهم [ شهر شوال ]
بايد برويم به يعقوبيه ، چهار فرسنگ راه بود . صبح سوار كالسكه شده رانديم . پاشا و مشير الدوله [ و ] حسام السلطنه و . . . بودند ، صحبت شد .
رو به طرف مشرق آمده ، از شط جدا شديم . امروز ميرشكار محمد رحيم خان زند ، حاجى شيخ على ناظر ، تاج الدوله با زنش ، از منزل سوار شده ، رفته طرف بغداد ، كه به مكه بروند .
هريك از دايره جمع به راهى رفتند * ما بمانديم و خيال تو بيك جاى مقيم
رانديم . بين راه تيمور ميرزا ديده شد . تعجب كردم . بنا بود شهروان برود در يعقوبيه مانده بود . صحبت شد . رسيديم به ده علىآباد . نخلستان و باغات زيادى دارد . جاى معتبرى است . از كوچهباغها گذشتيم . يعنى به علىآباد نرسيده از نهر و پلى ، گذشتيم .
سوار اسب شدم . همين طور سواره مىرفتيم . نهر گودى و پل ديگرى ، توى كوچهباغ بود .
يك نفر شتر ديوانى را با بار انداخته بودند ، توى نهر و مىخواستند ، درآورند نمىشد . اوقاتم تلخ شد . يحيى خان را گذاشتم آنجا . شتر را درآوردند . از باغات ده بيرون آمديم . نخلستان بىديوارى بود . آنجا به ناهار افتاديم . حرمها آمده گذشته [ و رفتند ] . حاجى حيدر ريشى زد .
هامش
( 1 ) . اصل : بيازى . بياض بمعنى سفيدى و همچنين نسخههائى از ادعيه بوده است كه در اماكن متبركه تلاوت مىشده است .