اينجاست ، قبر سليمان خان قاجار جد ما هم اينجا است . قبر قاسم خان پدر والدهء ما هم اين جا است . اما در اطاق كوچكى است ، شمعدان و . . . دارد « 1 » از آنجا رفته جلو در ضريح رواق را تاجرى ترك حاجى حمزه تبريزى آينهكار [ ى ] بسيار بسيار بسيار خوبى كرده است خيلى خوشم آمد هنوز ناتمام است خيلى همت و كار كرده است آنجا ايستادم زياد تعريف كردم ، خود حاجى حمزه هم حاضر بود آوردند ، خيلى التفات شد به او . نشان التفات شد ، با خلعت ؛ مردى است كوتاه عمامه دارد ريش داشت . ترغيب شد كه باز آينههائى كه ناتمام است بسازد .
انشاء الله خواهد ساخت . حكيم الممالك را توى ضريح ديدم گلويش باد مىگيرد . گوشت زيادى دارد . خلاصه باز برگشته پياده رفتم . دم دروازه سوار اسب شده از توى وادى السلام عبور كرده ، وادى السلام يك شهرى است از مرده ، چهارطاق « 2 » زيادى ، قبور زيادى ، يك گنبد كاشىكارى در وسط دارد ، قبر هود و صالح است [ 371 ] خيلى رانديم تا از ميان اين قبور گذشتيم . حرم با كالسكه در صحرا ايستاده بودند . رفتند ، به زيارت . سوراخ زياد از قبور داشت با احتياط رانديم . پياده بودند . اردو و چادرها را نزديك قبرستان وادى السلام زدهاند .
سمت مغرب شهر ، جاى بسيار بدى خاك ، بىآب ، خفه ، چادر زدهاند به دريا دويست قدم راه نيست . لب دريا را گذاشته ، اينجا افتادهاند . زياد كجخلق شدم شام را هم مردانه خوردم . عرفانچى روزنامه خواند ، ميرزا على خان ، گربهها همه بودند . مهتاب خوبى بود .
شب حرم دير آمد . شب را خوابيديم . آقا يعقوب امروز در ضريح ديده شد . از راه پشتكوه و حلّه به نجف اشرف آمده است .
روز پنجشنبه چهاردهم [ شهر رمضان ]
صبح ، اسب دير آوردند . جلو آمدم .
بعد اسب آوردند سوار شده ، رفتم كنار دريا ، قدرى كه از چادرها دور شدم ، تپه كثيف خاكى كوچكى دور دريا را احاطه دارد . از آن تپه پائين آمده ، مسطح مىشود . بعضى جاها تپه مثل گالى شده . مشرف به درياست . امين السلطان ، پسر فراشباشى ، يك نفر نايب ، يحيى خان ، ميرزا على خان و . . . بودند . رفتم قدرى راه نزديك لب دريا جاى چادرها و اردو
هامش
( 1 ) . در ميان سطرهاى اصلى چنين آمده است : قبر قاسم خان اينجا نيست . قبر حسينقلى خان برادر فتحعلى شاه است . كه همه جمع هستند بزرگان قاجار
( 2 ) . ساختمانهائى كه در گذشته در گورستانها ساخته مىشد .