فساد كردهاى مكرى آرام و قرار را از خود سلب كرده بود ، بر اين جمله بيفزايند تا علت اين سكوت روشن و واضح شود .
چنان كه ، چندى بعد كه باز هم ، بر اثر يكى دو فقره تعدى ادارى و اجتماعى سردار - سپه ، جمعى بمجلس شوراى ملى رفته و تحصن اختيار كردند ، عدهء زيادى به آنها پيوستند و همهء مردم ، در آنها ، به نظر احترام مىنگريستند و سردار سپه هم مجبور شد خدايار خان را نزد آنها فرستاده . قول و قرارهائى هم بين آنها ردوبدل شود . ولى چون متحصنين مجلس حقا ميخواستند سردار سپه وزير جنگ قانونى شود كه هيچ مداخلهاى در ساير شئون ادارى و اجتماعى نداشته ، و راسته حسينى راه برود و سردار سپه هم نميخواست اينكاره بشود ، اين بود كه از اين مذاكرات نتيجهاى بدست نيامد و تا سقوط كابينهء مشير الدوله و حتى چندى هم در زمان كابينهء دوم قوام السلطنه ، اين عده در مجلس ماندند ، و هرقدر سردار سپه زحمت به خود داده ، بوسائل مختلف از عدهء آنها ميكاست ، عدهء تازهاى بر آنها اضافه ميگشت .
اما متحصنين سفارت روس ، روزبروز از عدهء خود كاسته ، و بالاخره منحصربفرخى و چند نفرى از قماش او شدند . حتى ، سفير روس هم در اين كار وارد شده و دوستانه از سردار سپه براى آنها خواهش تأمين آزادى نمود ، سردار سپه هم قول قرارى براى الغاى حكومت نظامى ، و آزادى اجتماعات داد . ولى چندى بعد ، واقعهء بىسابقهاى در شهر واقع شد ، كه لزوم باقى بودن حكومت نظامى را محرز كرد ، و آن حادثهء ، دعواى يهودى و مسلمان بود .
نزاع مسلمان و يهودى
من ، در عمر خود هيچ نديده و نشنيده بودم ، كه بين يهود و مسلمان ، در هيچ جاى ايران ، بخصوص تهران نزاعى دربگيرد .
زيرا ، عدهء يهودى در شهرهاى ايران خيلى كم ، و مردمان كاسب كم ادعائى بودند . مسلمانها هم هيچگاه از ديدهء عداوت به آنها نمىنگريسته و احيانا كه گرفتار حيلههاى يهودى منشانهء آنها ميشدند ، در سر چيزهاى مهم نبود و مسلمانها نسبت به آنها رؤف و آنها هم هميشه ، نسبت بمسلمانها مطيع بودند و اگر خشكه مقدسها در حضور آنها ظرفهاى آلوده بدست و بر آنها را آب ميكشيدند ، به روى بزرگوارى خويش نياورده و بتلافى اين تحقير خود را باختلاسهاى كوچك و تقلبات كممغز و مايه دلخوش ميكردند و به حدى در اطاعت خود تظاهر بخرج ميدادند كه در فوت علماى بزرگ شيعه ، دسته هم راه انداخته خاخام آنها از جلو و باقى از عقب :
واويلا صد واويلا * ستون دين نه پيدا
هم ميخواندند . چنان كه در واقعهء فوت مرحوم سيد ابو الحسن اصفهانى ، در سه ماه قبل هم به اين رسم ديرين خود عمل كردند .
معهذا روز 20 حمل 1301 ، در محلهء يهوديها ، سر چيز پوچى كه معلوم بود حكيم