بهبه ! ماشا اللّه ! هزار ماشا اللّه ! چه آقاى خوبى ؟ چه آقاى قشنگى ؟ خدا از چشم بد محافظتش كند ! بفرمائيد ببينم ، هر دو آقا از يك مادريد ؟
بله مادر ما يكى است .
خانهء شما كجاست ؟
خانهء ما را براى چكار ميخواستيد ؟
ميخواستم خدمت خانم والدهء آقايان رسيده باشم .
با مادر ما چكار داشتيد ؟
ميخواستم سؤالى از ايشان بكنم .
ديدن مادر ما براى شما ميسر نيست ، و شايد شما را از مقصوديكه داريد دور تر كند ، اگر سؤالى داريد از من بكنيد .
آخر ، پرسش راجع به حال شما دو بزرگوار است !
پس چرا از خود من نميپرسيد ؟
خجالت ميكشم !
پرسش از حال ما چه خجالتى دارد ؟
آخر نميشود همهچيز را بمردها گفت ، بعضى چيزها هست كه زن از زن ميتواند بپرسد ، و نبايد پاى مرد در ميان باشد !
اينكه حرف است ! اگر سؤالى داريد بكنيد ! من در جواب فرمايش شما حاضرم .
آخر ، پرسش راجع بولادت آقايان است !
در اين صورت ، هيچكس بهتر از من نمىتواند جواب شما را بدهد .
خوب ! حالا كه اصرار داريد ، ميخواستم از خانم بپرسم ؛ كسى كه ، ماشا اللّه ، آن آقا را ، به اين قشنگى ، مثل دستهء گل ، زائيده است . چه شده ، كه شما را با اين سرو كله و تركيب ، به اين بدريختى ، . . . است ؟
مهدعليا هرهء خنده را سرداده ، از مغازه بيرون رفت ، و متوجه فحشهائيكه آقاى كلهگنده نثار او و خدمتكارش كرد نشد .
پسر و دختر و نوههاى ، اين آقاى زشت ، امروز ، در اينشهر ، حى و حاضر و موجودند ، كه ، بعد از ذكر اين تاريخچه ، من از معرفى آنها خوددارى ميكنم ، و گرنه ، خوانندهء عزيز ميتوانست آنها را ، با اولاد و احفاد برادر زيبا مقايسه كرده ، ببيند ، كه ده نه پسرعموها و دخترعموهاى خود هستند . پدر و جد و جد اعلاى ايندو برادر هم ، اگرچه از آنها تصويرى نديدهام ، ولى بزشتى و بد منظرى معروف نبودهاند . آيا چه شده است كه طبيعت ، در اين ميان ، با اين يكنفر ، اينقدر بىمهرى كرده است ؟ از اسرار خود طبيعت است .
اثبات توارث معنوى ، بدرجات ، از توارث صورى ، مشكلتر است . زيرا ، بر فرض كه اخلاق ذاتى و مكتسبى آموزش و پرورشى پدرانرا ، ولو به تعقيب و ممارست ، براى
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٣١٨