عزيز توجه دارد ، با خاك و خاكروبههائيكه خركدارها و خاكروبهكشها در خيابانها ميريختند ، طبعا كف خيابانها هم بالا مىآمد ، و خط ترامواى در گودى ميافتاد . آب و گل روى خط را ميگرفت . اسبهائى كه به ترامواى بسته شده بود ، در بعضى نقاط تا زانو در آب راه ميرفتند . اين آب و گل و لجن با چهار نعل رفتن اسبهاى ترامواى ، چه بر سر عابرين مىآورد ، بماند . گاهى كه يخبندان ميشد ، مجبور ميشدند يك دو روزى ترامواى را تعطيل ، و با ديلم يخها را بشكنند ، تا ترامواى راه بيفتد . ادارهء راهآهن يك بار خط خود را بالا كشيد . اين بار آب به پشت خانهها افتاد . مردم خانهدار مجبور شدند ، با خاك دستى پشت خانههاى خود را بالا بياورند . ايندفعه آب به كف خيابانها افتاد . عمله تنظيف هم به خاكروبهكشها اگرچه آنها حاجتى بشنيدن اين امر نداشتند امر دادند كف خيابان را با محمولات خود پر كردند ، و باز خط آهن گود افتاد . چندين بار اين مسابقه ، بين خط و خانهداران و سپورها اتفاق افتاد ، و نتيجه اين شد كه كف خيابانهائى كه در آن ترامواى بود ، بىاندازه بالا آمده ، و خانهها بگودى بيفتد . پلههاى جلو بازار كه امروز مشاهده مىفرمائيد . نتيجه همين مسابقه است .
مشروطه هم كه آمد ، بر خلاف وعدههاى مشروطهچىها ، چه در مواقعيكه بلديه انجمن انتخابى داشت ، و چه در مواردى كه بطور ادارى تحت امر وزارت داخله بود ، كارى براى شهر ، و خلاصى مردم از اين كثافت صورت نگرفت . زيرا پول بيكاريكه به اين مصرف برسانند ، نداشتند . مجلس دوم ، براى مصارف بلدى باسم نواقل مالياتى بر نواقلى كه وارد شهر ميشد ، وضع كرد كه از باركشها ( اسب و الاغ و قاطر و شتر و گارى و دوچرخه ) ميگرفتند بلديهء تهران وصول اين ماليات را بر عهدهء مأمورين تفتيش دروازهها كه وزارت ماليه براى تفتيش قاچاق ترياك داشت ، محول كرد . ميدانيم اتباع خارجه آنچه ماليات جديد بود ، به زور سفارتهاى خود نميدادند . بخصوص كه اين ماليات قدرى شبيه بگمرك داخلى و بموجب تعرفهء كذائى مسيو نوز ، اين گمرك ملغى شده بود و سفارتهاى روس و انگليس اين ماليات را گمرك مجددى دانسته و اتباع خود را از پرداخت آن معاف كرده بودند . معلوم است وقتى ماليات عموميت نداشته باشد . اتباع داخله هم در پرداخت آن تا بتوانند ، تعلل بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
هامش
خويش از نقص نجات يافت در اين شهر قوزى ديگرى هم كه بمناسبت هم قوزى با اين قوزى سابق كه حالا مرد تمامى شده است رفاقت داشت ، وقتى كه او را چنين سالم ديد بالطبع از او پرسيد ، چه كردهاى كه قوزت رفع شده است ؟ در جواب قوزى سابق داستان خود را با نشانى حمام براى اين رفيق نقل كرد .
اين قوزى همانشب به آن حمام رفت . از قضا جنها در اين شب يكى از بزرگانشان مرده و اين احتفال اجتماع عزادارى بود . قوزى بيچاره از راه نرسيده رقاصى و آوازهخوانى را دم داده ، جنها خيلى از اين رفتار بدشان آمد و ديدند اين شخص هم قوزى است . گفتند بايد قوز آن قوزى سابق را بالاى قوز اين قوزى بگذاريم كه تلافى اين بىادبى او را بجا آورده باشيم .
همين كار را كردند و اين بدبخت موقع ناشناس را با قوز بالا قوز از حمام بيرون كردند . قوز بالا قوز از اين افسانه اتخاذ شده و با اين شرح حاجت بذكر مورد استعمال ندارد .