« گزند روزگار » برحذر داشت ، و او را به سبب كم ساليش به صبورى و درنگ سفارش كرد :
كه زنهار از اين داورى زينهار * عنان از ره اين هوس بازدار
تأمّل در اين داورى پيشه كن * ز انجام كار خود انديشه كن
تويى از پدر اين زمان يادگار * به ذات تو دارد زمان افتخار
حذر كن كه گيتى وفادار نيست * تو طفلى ، تو را وقت اين كار نيست
شود ذرّهات بعد از اين آفتاب * به زودى شود چشمه درياى آب
بود سال عمر تو را نوبهار * نهال تو خواهد شدن ميوهدار
هنوزت بود صبح عالمفروز * نشايد چنين كارها جز به روز
عنان از طريق صبورى متاب * كه خود بعد عمرى شود مشك ناب
( 1105 - 1112 )
اسماعيل چون پاسخ كاركيا ميرزا را مخالف تقاضاى خود ديد ، دوباره به پيغامى ديگر خواستهاش را تكرار كرد . امّا پاسخ حاكم گيلان همان است كه بود . اسماعيل پس از اينكه دريافت كه كاركيا ميرزا به خواستهاش بىتوجّه است برآشفته شد و گفت :
برآشفت از آن شاه گردون جناب * برآراست لب از عتاب و خطاب
كه نبود طمع از توأم ياورى * چرا عذر بيهوده پيش آورى
نباشد به يارىّ خلقم نياز * مرا لطف بىچون بود كارساز
گرم نيست خيل و حشم ، ز آنچه غم ؟ * نتازند شيران به خيل و حشم
( 1143 - 1146 )
اسماعيل ارادهاش را براى سفر و قيام ، نويد ظفرى دانسته كه از « عالم غيب » به او خبر رسيده است ( نك : بيت 1157 - 1158 ) . جهانگشاى خاقان 41 شرح ديدار اسماعيل را با « صاحب الامر » آورده است كه امام زمان در خطاب به وى چنين فرمود : « اى اسماعيل ، الحال وقت شده كه خروج كنى . گفت امر از حضرت است . آن شهريار [ امام زمان ] فرمود كه پيش بيا . او پيش رفت . آن حضرت كمرش را گرفته و سه مرتبه او را از جا برداشت و باز بر زمين گذاشت و به دست مبارك خود كمرش را بست و تاج را از سرش برداشت و باز بر سرش نهاد » . با اين گزارش معلوم مىشود كه منظور اسماعيل از وعدهء پيروزى از « عالم غيب » اين است كه او كمر بستهء امام زمان و ناچار به جهاد است .
فى الجمله ، كاركيا ميرزا چون از ارادهء الهى اسماعيل آگاه شد ، در نامهاى از او عذر