برگشت . كاسه كوزهها را شكسته و ريخته ديد . عازم تبريز شد و بدامن وطن گرائيد .
در وطن هم ماجراها شروع مىشود ، كه در اوراق آينده شرحش به نظر خوانندگان گرامى ميرسد .
رشديه به تبريز رسيد . سخت پريشانست كه چه كند . جز مدرسه هيچ چيز در نظرش جلوه ندارد . با يكدنيا خيالات مثبت و منفى بحضور پدر رسيد . ديدوبازديدها گذشت .
شاه هم در تهران سرگرم برنامههاى خاص خود بود .
رشديه متوكلا على الله ، اولين مدرسه را در محله خيابان تبريز بنام « مدرسه رشديه » دائر ، و ذكر خيرش را سائر كرد . ربيع الاول سال 1305 قمرى ، و مجلس امتحان آخر سال در حضور وجوه اعيان و بزرگان و علماى تبريز ، باشكوه خاصى برگذار كرده توجه خواص را جلب كرد . مجلس تمام شد . فردا صبح ، رئيس السادات مدرسه را بسته رشديه را تكفير واهدار دم كرد . رشديه شبانه به مشهد فرار و پس از شش ماه به تبريز مراجعت كرد . رئيس السادات هم مرده بود . رشديه مدرسه را در محله بازار دائر ، و در سايه استقبال مردم ، مدرسه خوب ميگشت و داراى سيصد و چند شاگرد بود . و عمرش را به آخر سال رسانيد و امتحان درخشانى داد ؛ و پيشرفت و ترقى شاگردان مايه تمجيد و تحسين همگان شد .
طلبههاى علوم دينى ساكن مدرسه « صادقيه » ، دانستن متعلمين مدرسه مجهولات طلاب چندين ساله را هتك شرافت عام عنوان كرده ، درصدد انحلال مدرسه برآمدند .
فرداى آن روز اجابر و اوباش مدرسه را غارت و مدير را در صورت ماندن ، تهديد بقتل كردند . رشديه باز از راه روسيه عازم مشهد ، و پس از چند ماه به تبريز مراجعت و در محله خودش ، چرنداب ، با اطفال فقرا و دراويش مدرسه را دائر و شمار شاگردانرا به سيصد و هفتاد و چند ، و شمار معلمان را به دوازده رسانده بود ، مكتبداران اطراف بعلماى شهر متوسل ، و آنها به پدر رشديه ( آخوند ملا مهدى ) اخطار كردند ، كه امر بتوقيف مدرسه نمايد . پدر صلاح فرزندش را در بستن مدرسه ديد . مدرسه بسته شد . اهالى محلات ديگر طالب شدند كه مدرسه آنجاها دائر شود . علما حكم تكفير دادند . بقول پدرم چون يكى از مطهرات شرعيه غيبت بود ، لازم شد كه از تبريز غايب شود . به مشهد رفت ، و پس از شش ماه باز به تبريز مراجعت كرده ، در محله نوبر ، مدرسه را علم كرده به صحت و عافيت و سلامت باخر سال رسانده ، امتحان بسيار عالى داده جلب توجه خواص كرد . همه با شوق و ذوق مدرسه را استقبال ميكردند . حكم حرمت آن نوعروس از ملاهاى محل صادر شد .
چنان كه بعدا گفته خواهد شد ، مواد عمده تدريسيه مدرسه قرآن ، ترجمه اذكار اذان و اقامه و نماز ، و فقه و بيان متفرعات ، مسائل شرعى ، و كتب اخلاقى از گلستان ، ابواب الجنان ، و صرف و نحو مختصر بود . علت اين تكفير و تحريم فتنهجوئى چند نفر از طلبههاى مدرسه صادقيه بود ، كه در اين محل بودند . ميان اهل محل و علماى محل و طلبهها مباحثه و مشاجره درگرفت . نزديك بود كار بجاى باريك برسد . دوستان براى خواباندن فساد ، رشديه را وجه المصالحه قرار دادند . رشديه مجبور گرديد براى چندمين بار مجددا شبانه به مشهد ، و پس از چند ماه به تبريز مراجعت ، و مجددا در محله بازار براى دفعه پنجم ،
سوانح عمر ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: شمس الدين رشديه
ص٣١