از ائمهء كرمان كه در آن زمان بانواع علوم در مضمار مجارات و مبارات گوى سبقت از همگنان ببرد و در حلبهء اقسام فضل سابق و محلى آمد مولانا برهان الدين بن الخليل كرمانى بود . هر آفريدهء كه در خطهء كرمان امروز در دايرهء دانشمندى است باستادى آن يگانه معترف است و از تيار بحار زخار علم نهمارش مغترف و از انوار مشكات فضايل بيشمارش مقتبس و مصنفات و مؤلفاتش در فنون علم و ادب بر كمال تبحرش دليلى واضح .
و مولانا قدوة العلماء المتبحرين رفيع الملة و الدين الأبهرى پيشاهنگ قوافل آستان علوم و آداب و ينبوع حكم و فضايل و متبوع ائمه و افاضل را حجاج سلطان بمزيد اكرام شرف امتياز و رقم اختصاص ارزانى داشت ، صيت دانشورى و تبحر آن يگانه كه چون نسايم صبا و شمال بمشام جهانيان رسيده است و اشعار عذب و نظم و نثر دلاويزش كه باستماع آن مرده زنده شود در آفاق گيتى و در زفان هنروران گشته از اغراق در مدح و ثنا و ستايش و اطرا مستغنى است فاما گوش و گردن اين خريدهء حجر جزالت و عقيلهء خدر فصاحت را از زيور جوهر كان طبع او عاطل نمىگذارد ، اين رباعى از اشجار خاطر وقاد او اقتطاف كرده آمده است :
با روى تو ار مه ندهد نور رواست * با بوى تو گر لاف زند مشك خطاست
گلبرگ و رخ تو اين ورق بازفگن * شمشاد و قد تو اين سخن نايد راست « 1 »
اين همه نحارير علما و صناديد فضلا و ائمهء مشكلگشاى و افاضل محفلآراى و سائسان اقاليم امامت و واليان خطهء كرامت بودند و كانت نواجذ الدنيا ضاحكة بهم و اكنون پنداريا خود نبودند ،
ثم اضحوا كأنهم ورق جف * فألوت به الصبا و الدبور
با سياقت تاريخ آيم .
قتلغ تركان و حجاج سلطان ساليانى در صفاء مشارع موافقت و يگانگى و طراوت رياض مصافات مادر فرزندى بنشر معدلت و بث نصفت و رعايت سپاه و رعيت و ترتيب آيين درگاه سلطنت و اعلاء معالم رونق مملكت مشغول بودند و هر چند اسم وزارت بعد از خواجهء كريم نهاد فخر الملك شمس الدين محمد شاه كه بر عرصهء بزرگى شاه و بر فلك بزرگوارى ماه بود بر خواجه قوام الملك فخر الدين يحيى معين شد و هو وزير ابن
هامش
( 1 ) - اين رباعى فقط در نسخهء لندن مسطور است و در نسخهء استانبول بجاى آن رباعى ذيل آمده :دل جور تو از بهر جمال تو كشد * هجر تو باميد وصال تو كشدشبها بسر سوزن و انديشهء فكر * بر كارگه خواب خيال تو كشد