5 - مظفر الدنيا و الدين ابو الحارث شاه سلطان حجاج
گردانيدند ، و او سلطانى بود همايون صورت ، خجسته سيما ، پاكيزه لقا ، و خسروى خورشيد طلعت ، پيل پيكر ، تمام بالا ، و شهريارى فرخنده ديدار چابك منظر مقبول روا ، و مرزبانى داهى عقل دانا ، و شاهنشاهى عادل فصيح زيبا ، شاهى دريا دل با همت و سخا ،
له همم لا منتهى للكبارها * و همته الصغرى اجل من الدهر
له راحة لو ان معشار جودها * على البر صار البر أندى من البحر
درشت باطشه و نرم گوى و سخت كمان * گران عطا و سبك حمله و لطيف آثار
پلنگ خاصيت و پيل زور و شيرافكن * هماى سايه و طوبى حديث و باز شكار « 1 »
و مفارق منابر اين ديار بافسر ذكر همايونشان مكلل و صفحات دنانير بزيور القاب ميمونشان مزين و منور شد ، هيبت پنج نوبتشان درين بر و بوم هفت اطباق زمين را دز جنبش آورد و نه خم گردون نيلگون را مزيد گردش داد .
چون راى عدلپرور قتلغ تركان درين رباع بملك آرائى برخاست سايه از پيروى آفتاب فرو نشست و چون نسيم از خلق كرم گستر حجاج سلطان در بقاع نفحهء مشك تاتارى دميد صبا در رستهء چمن از عطارى دامن باز كشيد ، زمين گران سنگ از ثبات حزم تركان قرار آموخت و آسمان سبك عنان از تاب عزم سلطانى دوار شد ، بيمن دادگسترى بلقيس روزگار كبوتر ضعيف به نيت با شاهين قوى صولت بازى كرد و كلاه گوشهء قدر سلطان كامكار بر قباى هفت دامن افلاك طنازى نمود .
و هم در اول وهلت كه مفتتح دولت و مطلع صبح مملكت از آنجا كه كمال احسان گسترى تركان و شفقتى كه راى عطوفش را در تمهيد قواعد خيرات و تأكيد معاقد قربات بود بنشر صحايف مبرات و صنايع و رفع معالم حسنات و عوارف قيام فرمود و معمار همت بلند پروازش مرقد سلطان ماضى قطب الدين را در سرهء كرمان
بنا نهاد يكى بارگاه شرع چنان * كه رشك آيد از وى بهشت مأوى را
و از امهات قرى و معظمات دساكر حومه و غيرها اشقاص و ضياع و اسباب مرتفع از خالص ذات اليد خود خريد و بر آن مدرسه و ساير بقاع خير از رباطات و مساجد و دار - الشفا و قناطير و خانقاهات و ساير ابواب البر كه در شهر و نواحى مملكت انشاء و احداث فرموده وقف كرد چنانچه با وجود انقلاب دهور و اضطراب سنين و شهور و تقلب احوال
هامش
( 1 ) - نسخهء استانبول اين دو بيت را ندارد .