زبروفسكى « 1 » كه خيلى زود به كشورش فراخوانده شد ، با علاقه به بحث مىپرداختم .
من به مجموعههاى بىنظير جاگديش مايتال « 2 » در حيدر آباد - دكن و ، آموزشهاى زيادى كه در هند از دوست گرانمايهام دكتر ضيأ ، آ . شاكب ( كه از مدتها پيش در لندن است ) ، دربارهء امور ادارى و رسم و رسوم مغول دريافت كردهام و مىكنم ، با قدردانى فكر مىكنم . لندن به لطف فيليپا ووگان « 3 » كه در خانهء مهماننوازش همواره به روى من گشوده بود و هنگام صرف صبحانه دربارهء جنبههاى نقاشى يا حاميان فرهنگ و هنر مغول بحث مىكردم ، وطن دوم من شد . موزهها و كتابخانههاى لندن گنجينهاى براى تمام اشياى هندى هستند و همكاران من ، روبرت اسكلتون « 4 » ، مايكل راجرز « 5 » ، ژرميا لاستى « 6 » ، درست مانند مديريت انجمن سلطنتى آسيايى آمادهء كمك بودند .
كتابخانهء دولتى اموال فرهنگى پروس در آلمان با آقاى دكتر ه ، ا . فايستل « 7 » و موزهء اسلامى برلين با آقاى دكتر فولكمار اندرلاين « 8 » ، مثل موزهء مردمشناسى مونيخ ، و موزهء ليندن در اشتوتگارت ، اطلاعات لازم را با ميل و رغبت به من دادند و عكسهاى مورد نياز را تهيه كردند . من كاتالوگ دست نوشتههاى مينياتورهاى اتريش ، و جزئيات دربارهء اتاق ميليونى قصر شون برون ، را مديون خانم دكتر دوروتهآ دودا « 9 » در وين هستم .
در موزهء ريت برگ زوريخ ، دكتر ابرهارد فيشر « 10 » هميشه آمادهء كمك و الهامبخش بود .
دوستان زيادى در لاهور ، كراچى ، پيشاور ، و اسلام آباد به وسيلهء سمپوزيومها و انتشار آثار فارسى و اردوى بىشمار ، تاريخ و هنر دورهء مغول را تجلى بخشيدند و من آموزش چندين ساله را مديون آنها هستم . دوستانم در آمريكا ، در موزههاى متفاوت ، از تشويق من و اهداى هديه به من دست برنداشتند ، مثلا دانيل واكر « 11 » ، مدير بخش اسلامى موزهء متروپوليتن ، پس از برقرارى ارتباط با موزهء هنر سين سيناتى ، كارهايش را دربارهء فرش مغولى در اختيار من قرار داد .
شاگردان گذشتهام در هاروارد و در ميان آنان ويلر ، م . تيك استون « 12 » را نبايد فراموش كنم ، كه ترجمهها
هامش
( 1 ) .MarkZebrowski .( 2 ) .JagdishMittal .( 3 ) .PhilippaVaughan .( 4 ) .RobrtSkelton .( 5 ) .MichaelRogers .( 6 ) .JeremiahLasty .( 7 ) .H . O . Feistel .( 8 ) .VolkmarEnderlein .( 9 ) .DorotheaDuda .( 10 ) .EberhardFischer .( 11 ) .DanielWalker .( 12 ) .WheelerM . Thackoton .