گرفت . رحمت الله آمد ، گفت من با 4 پاره زدم .
خلاصه وارد منزل شديم . شكارى كه امروز شد از اين قرار است :
من زدم [ يك ] عدد ، پسر مظفر الدوله با آدمهايش 6 عدد ، رحمت الله [ يك ] عدد ، ولى [ يك ] عدد ، عباسقلى خان لاريجانى [ يك ] عدد ، پسر قهرمان خان [ يك ] عدد ، تازيهاى سياچى 2 عدد ، امين خلوت رفته بود كوير 7 عدد فرستاده بود ، پسرش آورد ، مىگفت امين خلوت در كوير زمين خورد . دو سه عدد ديگر هم آوردند .
شب بعد از شام مردانه شد ، محمد رحيم خان را آوردم گفتم تو امروز چه كرده [ اى ] ، گفت هيچ ، رفتم جنگل آهوگردانى بكنم . همهجا سوار و آدم بود ، چيزى نديدم . در اين بين ملك منصور اشرك از شهر آمده بود ، به حضور رسيد . قدرى مزخرف گفت . بعد خوابيديم .
Chemsedole
[ شمس الدوله ]
روز چهارشنبه 10 [ شوال ] :
صبح رفتم حمام ، بعد سوار شده از رودخانه گذشته رفتم براى كمه اردك ، ناهار را نزديك كمه خورده ، بعد با ميرشكار ، محمد رحيم خان ، على رضا خان ، موچول خان ، افشار بيك ، سياچى و غيره رفتم كمه ، كمه را آئى بسيار خوب ساخته بود . هرقدر نشستيم چيزى نيامد . بسيار خفيف شده برگشتيم منزل .
عصرى شترهاى خودمان و مردم مثل اميراخور ، رحيم خان سرهنگ ، رحمت الله خان را دعوا انداختيم ، تماشاى زيادى داشت ، عوام و خواص اردو همه به تماشا آمده بودند . حاجى مشهدى قلى آقا امروز در سر ناهار اشعار غريبى تازه گفته بود ، خواند ، 50 بسياربسيار خنديديم ، خيلى بامزه بود ، ترجيعبندى 51 گفته بود ، ترجيع اين بود :
مرحبا ، مرحبا ، مرحبا ، واقعا طورى مزخرف گفته بود كه امكان ندارد ديگرى بتواند اين طور بگويد .
شب بعد از شام مردانه شد . حكيم طولوزون آمد ، كتاب مضحكه « موسيو ويوبوآرا » مىخواند ، با اشكالش تماشا كرده بسيار خنديديم . بعد خوابيديم .