لب نهر آبى به جاليز هندوانه رسيديم . گارى ديگرى از طرف مشهد مىآمد .
هر دو گارى - ما و ايشان - پياده شديم . گاريچىها به معاوضهء اسبهاى گارى پرداختند .
ما هم به مبادلهء پول و هندوانه . قدرى خورديم و قدرى برداشتيم ، روانه شديم .
- سه ساعت از دسته گذشته وارد مهماندوست شده ، در قهوهخانه منزل نموديم . نهار نان و عسل و تخممرغ و هندوانه و پياز خورديم .
يك ساعت و ربع در آنجا توقف نموده اسبها را هم علوفه دادند .
- چهار ساعت و ربع از دسته گذشته حركت كرديم . يك فرسخ مسافت طى نموده .
- پنج ساعت و ربع از دسته گذشته وارد نعيمآباد « 1 » شديم . قنات آبى داشت ، آب خوبى نبود ؛ گفتند : « اين آب از معدن گچ مىآيد . »
با جناب مشير به صحبت مشغول شديم و از قوّت و قدرت ، مذاكره مىكرديم و از معجزه ، سخن مىرانديم . جناب ايشان يد قدرتنما دراز نموده ، كوزهء آب - كه منحصر بفرد بود - بردارند . به محض رسيدن دست به دستهء كوزه و خرد شدن تمام آن يكى بود .
عرض كردم : « در حقيقت اين از شما كرامت بلكه يد بيضا « 2 » بود ! » خنديدند و تصديقم فرمودند .
بعد اسبهاى گارى را عوض نموده با سورچى ديگر روانهء ده ملّا « 3 » شديم .
- پنج ساعت و ربع به غروب مانده وارد ده ملّا شديم . سه ربع ساعت توقف كرده ، بعد حركت نموده ، چهار ساعت [ و ] نيم به غروب مانده به طرف شاهرود روانه شديم .
- دو ساعت و نيم به غروب مانده به قهوهخانه چاله خوريان رسيديم . قدرى توقف كرده فريضه را ادا نموديم .
جناب مشير ، دملى در پشت داشتند ، منفجر شده بود ، قدرى از خواندن نماز احتياط مىنمودند ؛ هرچه عرض مىكردم : « خون قروح و جروح هر مقدار باشد از براى مصلّى
هامش
( 1 ) . نعيمآباد : دهى است از دهستان دامنكوه بخش حومهء شهرستان دامغان . « لغت نامه »
( 2 ) . يد بيضا : دست سپيد و درخشان . [ اشاره به معجزهء حضرت موسى ( ع ) : طه / 22 ؛ نمل / 12 ؛ قصص / 32 ]
( 3 ) . دهملّا . دهى جز دهستان زيراستاق بخش مركزى شهرستان شاهرود . « لغت نامه »