پياده آمدم . يك دسته از تعزيهخوانهاى دهاتى در آنجا تعزيه مىخواندند . در جنت قهوه خانه منزل نموديم . جناب مشير رفته ، قدرى نان و عسل و پنير خريدند ، پياز هم موجود داشتيم ، نهار خورديم . گارى ديگر كه علاوه نموده بوديم در اين منزل چرخش شكست .
گارى ديگر خواستيم ، موجود نداشتند ، لابد اسبابهاى آن را در ميان همين گارى ريختيم .
- شش ساعت به غروب مانده مشهدى عباس نامى - سورچى - با اسب آمد ، گارى را بست ، سوار شديم .
اين سورچى بسيار مرد خوشخلقى بود و از شغل خودش بسيار با وقوف بود تا آن منزل سورچى به آن خوبى نديده بوديم باوجودى كه راه كوه [ بود ] و سرازير و سربالا بسيار داشت و گارى هم بارش سنگين شده بود ، به سرعت و راحتى مىرفت .
- دو ساعت به غروب مانده به قوشه « 1 » رسيديم . گفتند اين ده مال سردار است . قنات آبى تازه احداث نموده بودند و يك خيابان مشجر خوبى از براى وقوف زوّار درست كرده بودند . نسبت به جاهاى ديگر خوب بود به گارىخانه در جنب خيابان رسيده ، پياده شديم . زوّار بسيارى منزل نموده بودند . وضو گرفته نماز خوانديم .
در همان نزديكى ، كاروانسراى محكمى از شاه عباس بود . يك دو سه باب دكان و قهوهخانه هم داشت . حقير رفتم بعضى لوازمات بخرم ، دكان نانوايى بسيار شلوق بود قدرى نان خريدم . دكّان بقّالى هم آن زمان بسته بود ، چيز ديگر گيرم نيامد . به گارىخانه مراجعت نمودم . قهوهخانهء خوبى و باغچهاى داشت . قدرى در آنجا گردش كرديم ، تمام توقّف ما در اينجا يك ساعت بيش نشد .
- يك ساعت به غروب مانده اسب حاضر نموده در گارى نشسته روانه به طرف سيدآباد « 2 » شديم . امشب راه ما همهاش سرازير بود .
هامش
( 1 ) . قوشه : دهى از دهستان قهاب صرصر بخش صيدآباد شهرستان دامغان . « لغت نامه »
( 2 ) . صيدآباد : نام يكى از بخشهاى شهرستان دامغان است . اين بخش در قسمت باخترى دامغان واقع و از سه دهستان تشكيل مىشود . دهستان توبهدروار . . . دهستان قهابصرصر . . . و قهاب رستاق . . . جمع قراء بخش 81 -