در اين حدود اسم بلخان كوه را نشنيده بودند لهذا نسبت به بلخ دادهاند و حال آنكه از نزديك بودن بلخان به دهستان به خوبى معلوم مىشود كه بلخان غير از بلخ است و بايد در همين حدود باشد كه دهى در آنجا است و مخصوصا بر اهل تاريخ و آنها كه تتبعى در تاريخ دارند هرگز مشتبه نميشود .
در تاريخ بيهقى مينويسد در شرححال سلطان مسعود كه :
« وقتى كه ميخواست از شهر جرجان براى تنبيه كابلخار ديهى به طرف مازندران برود يكدسته از قشون خود را بدهستان فرستاد كه تراكمه بلخان كوه نسبت بارد و شرارتى ننمايند » .
ايضا در مراجعت از مازندران كه از دهستان خبر رسيد كه تراكمه سلجوقى از راه دشت نسا و ابيورد آمدهاند بلى ممكن است سبب عمده اشتباه مورخين همان لفظ ساحل رود جيحون شده باشد كه در تاريخ آرامنه مينويسد : محل ييلاق و قشلاق اشكانيان از سواحل رود جيحون تا كوههاى هزار جريب بوده و همچو گمان كردهاند كه ساحل رود جيحون همان اراضى بلخ بوده و گويا نشنيده بودهاند كه در زمان كيانيان و اسكندر و خلفاى اسكندر مصب رود جيحون بحر خزر بوده و هم مجراى سابق آن مكشوف و معلوم است . روسها بعد از فتح عشقآباد در اين خيال بودند كه براى عبور و مرور قبل از احداث خط آهن تركستان همان مجراى قديم رود جيحون را تنقيه نمايند تا قابل كشتىرانى شود .
سه مطلب سبب فسخ اين عزيمت شد .
اولا - كشتىهاى بزرگ نميتوانند از اين مجراى كوچك عبور كنند .
ثانيا - مملكت خوارزم بعد از احداث اين راه به كلى از آبادى افتاده بلكه معدوم صرف مىشود .
ثالثا - بعد از تنقيه مجراى رود جيحون آب آن در درياى خزر ريخته و آب آن
سفرنامه كلات ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
ص٤٨١