معزول فرمودهاند . بعد هوبر پاشا - با باء موحده - ادميرال ، يعنى امير البحر آمد . مشاراليه انگليسى است و نوكر دولت عثمانى . در جنگ كرت « 1 » 52 خيلى خدمت كرده است .
افسوس مىخورد كه : « در اين جنگ هرسگ و سرب دريا نيست كه من بتوانم خدمت بكنم . » مشاراليه رفت ، باز خدمت مدحت پاشا تشريف داشتند و صحبت زياد در ميان آمد . همه ، غمخوارى دين و دولت اسلام بود كه با يكديگر آهن سرد مىكوبيديم و مهتاب مىپيموديم ، « على الاسلام و العرب السلام . »
روز چهارشنبه هفدهم شوال :
در منزل بوديم ، به تهيهء رفتن پرداختم . شب پنجشنبه هيجدهم كه به حساب فرنگى شب چهارشنبه است - چراكه حساب فرنگيان از نصف الليل الى نصف الليل است لهذا تا نصف الليل پنجشنبه از چهارشنبه محسوب مىشود - معين الملك وزير مختار به اصرار مهمانى كرد كه : « خلاف شأن سفارت است كه شاهزادهء معروفى از ايران بيايد و معارف و اعيان اين مملكت از خارج و داخل شما را نبيند و نشناسد . »
من هرچه طفره [ رفتم ] تمكين نكرد لهذا در سفارتخانه مهمانى ميز و سوارهاى « 2 » بسيار خوب راه انداخت كه خيلى امتياز داشت . پيش از شام در اطاق ديگر اوضاع مشروبات بود . يكى يكى به آنجا رفتند . كمال پاشا وزير اوقاف چون فارسى مىدانست نشسته با من صحبت مىكرد .
به كمال پاشا گفتم : « رفقا در آن اطاق انتظار شما را دارند اگر شما هم رفاقت با ايشان داريد برويد . »
گفت : « استماع فرمايشات شما لذيذتر از همه است . »
بعد كه دانست شام نزديك است برخاست و رفت . حالت پاشا خواند كه : « مى حرام ولى به زمال اوقاف است . »
خيلى خوب مناسب خواند و بعد حالت پاشا تنها ماند . گفتم : « اگر شما هم ميل داريد برويد . »
گفت : « من نمىخورم . »
گفتم : « تارك هستيد يا تائب ؟ »
گفت : « هردو را حساب بفرماييد . »
بعد كه سفير كبير دولت روس آمد او هم رفت . با ميرزا جواد به حضرات پيغام دادم كه :
« حالت پاشا مىگويد :
« سخن درست بگويم ، نمىتوانم ديد * كه مىخورند حريفان و من نظاره كنم
معين الملك به رضا پاشاى سرعسگر به اشارت بشارت داد . خيلى پيرمرد زندهدلى است . خود را به جماعت رسانيد و بعد نريمان خان سرتيپ مستشار سفارت اعلام شام كرد . در سر سفره حالت
هامش
( 1 ) متن : كريت .
( 2 ) لفظ فرانسوى به معنى شبنشينى .