شده . قبر شيخ نظامى است كه تا شهر گنجه هفت ورس است . پياده شده به سر قبر او رفتم .
قراولخانهاى كه در اين نزديكى است ، قراولها آنقدر كاه براى اسبهاى خود در آن گنبد ريخته بودند كه ممكن نبود ميان گنبد بروم . يادم آمد كه شيخ در اسكندرنامه فرموده :
به ياد آور اى تازه كبك درى * كه چون بر سر خاك من بگذرى
كيا بينى از خاكم انگيخته * سرين سوده ، بالين فروريخته
همه خاك فرش را برده باد * نكرده ز من هيچ هم عهد ياد
نهى دست بر شوشهء 27 خاك من * به ياد آرى از گوهر پاك من
فشانى تو بر من سرشكى ز دور * فشانم من از آسمان بر تو نور
دعاى تو بر هرچه آرد شتاب * من آمين كنم تا شود مستجاب
درودم رسانى رسانم درود * بيايى بيايم ز گنبد فرود
مرا زنده پندار چون خويشتن * من آيم به جان گر تو آيى به تن
حالا نمىداند كه كاه ريختهاند . از دم در فاتحه خوانده برگشتم .
نزديك شهر ، پليس مستر با يك نفر به استقبال آمد كه در معنى كلانتر شهر است . دم اسكله پياده شد ايستاد . معرفى خود را كرد و گفت : « من شما را تا منزلى كه معين شده بايد برسانم . »
يك طرف شهر گنجه قريهء ارمنىها است كه كليسا كندى مىگويند . خانههاى عالى دارد . از پل آهنى كه گذشتى حد مسلمانان است . بالاى رودخانه گنجه كه از كوه قوشقار مىآيد و از ميان شهر مىگذرد ، پل آهنى بسيار خوب ساختهاند كه پنجاه هزار منات خرج او شده است و يك پايهء سنگى هم در وسط دارد كه اكنون آب نداشت . پل آجرى قديم هم پايينتر بود كه خراب شده است .
منزل ما را در هوتل « 1 » دادند كه به فرانسه لوكانته مىگويند . اطاقهاى بزرگ اعلا دارد . و به روسى قسدينسا مىگويند ، يعنى مهمانخانه .
بعد از ساعتى معاون گورناطور جنرال نيكولاى لوبوويج از جانب گورناطور به احوالپرسى آمده بود . مترجم او ابو الفتح آقا بود . وقت ملاقات و اذن ملاقات خواست . من عذر آوردم كه :
« بهطور مسافرت حركت كردهام . اين ديدنها و بازديدها كار رسمى است ، خاصه كه لباس رسمى هم همراه نياوردهام . » معاون گفت : « شاهزادگان را ما به لباس رسمى نمىشناسيم .
مسافر و غير مسافر آنها نزد ما فرقى ندارد . »
گفتم : « حالا كه از راه آمده خستهام و پايم درد مىكند اگر حالتى داشته باشم اعلام خواهم كرد . »
گفت : « حكيم ماهر خوب هست ، اگر مىفرماييد حاضر بكنيم . »
گفتم : در بادكوبه آن دو نفر حكيم با كتان ، سخت پيچيده و بستهاند و گفتهاند در تفليس
هامش
( 1 ) هتل .