انگريز داده و قلعهء بوشهر را از حيثيت « 1 » آذوقه و مستحفظ و توپخانه آراسته لشكر « دشتى » و دشتستان و « كوهكيلويه » با « عربستان » را جمعآورى نموده مستعد و مضبوط نشسته چنانچه برحسب تمنا از دربار پادشاهى مراجعت نموديم فبها و الا كه موكب همايونى تشريففرماى فارس گرديد و بخلاف رأى ما مقرر فرمودند ، بعد از انصراف موكب همايون آنفرزند لشكر آراسته چون آتش سوزان از جاى حركت كرده و خشك و تر را درهم سوخته از همه جهت عرصه را بر ساكنين آن مملكت بلكه بر ساير بلاد تنگ سازد تا بعد دستور العمل سركارى « 2 » به آن فرزند رسد .
اين گونه فرمايشات را فرموده اين جانب روانه بندر ابو شهر شدم و سركار اقدس روانه اصفهان گرديدند .
بعد از ورود اصفهان و شرفيابى حضور حضرت خلدآشيان بطريقى
بىاعتنائى شاه
كه سابقا مورد التفات همايون ميشدند درين وهله به علت همان تصورات مورد تفقدات شهريارى نگشته هواى كار را بديدند و مزاج مبارك شاهى به علت ناخوشى قديم هر روزه متغير و سوء اخلاقى كه در طبع مبارك راه يافته ، همهروزه محصلان تنخواه تشددى در باب وصول ماليات كرده اوقات را تلخ داشتند و حضور نداشتن سركار شجاع السلطنه در پايهء سرير اعلى و رفتن اينجانب رو بدولت انگريز و توقف در بوشهر و وجود ساير شاهزادگان در فارس مقتضى وقت را در كمالتفاتى سركار اقدس نميديدند . و بطريق مدارا رفتار مينمودند آخر الدّوا بعد از قيل -
هامش
( 1 ) - نسخه مجلس از حيث .
( 2 ) - نسخهء مجلس سركار ما .