محمد شاهى بسته به قائممقام و اهل شهر و بازارى به علت اينكه مرجع عمّام بود اغلب به علت تردّد با او در توهم بودند و اهالى دار الخلافه نيز در مقام بهانه ميبودند .
به اين علتها آشوبى در شهر بهمرسيده ، در شب تفنگ بسيارى در شهر بلند گرديد . هركس به جهت محارست و محافظت خود در بالاى بام خانه برآمده سنگرى مرتب ساخته آغاز تفنگ انداختن نمود . محمد
آشوب در طهران
شاه در نگارستان خائف شده توهم كرد كه شاهزادگانى كه در شهر هستند آغاز فتنه و فساد كرده ، آن هم توپخانه را كه در بيرون بود و قريب پنجاه عرادهء توپ مستعد با توپچى و اسباب امر فرمود كه بحصار شهر بستند و بناى توپ انداختن نمودند و يكطرف بدنه شهر را بضرب توپ خراب كردند .
در آنشب تا روز غوغاى عظيمى خود به خود در آن شهر واقع گشته و ليكن چون مؤسس نداشت و خود به خود بهمرسيده بود ، خود به خود نيز رفع گرديد .
صبح مردم آرام گرفتند . از اين مقدمه محمد شاه از شاهزادگان خائف گرديد . اگرچه قبل از اين هم منظورش بر احتباس و اتلاف ايشان ميبود ولى اين مقدمه بيشتر باعث بر اين مرحله گرديد .
مقارن اين حال وبائى در شهر تهران و آن نواحى واقع و خلقى هر روزه بواسطهء اين ناخوشى تلف ميشدند و شاه بسبب ناخوشى ارادهء نقل و حركت از دار الخلافه تهران و مصمم بود ليكن به علت وجود شاهزادگان در تهران جرأت بر حركت و خروج را نداشت . عاقبت در يوم پنجشنبه
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 36
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٣٦