مقدمه
يكى از فصلهاى بسيار جالبتوجه تاريخ جديد ايران كه تاكنون هنوز تاريك مانده است پيشآمدهاى پس از مرگ فتحعلى شاه و سالهاى نخستين سلطنت محمد شاه است . در كتابهايى كه تاكنون انتشار يافته تنها چند سطرى در اين زمينه مىتوان يافت و حال آنكه زد و خوردها و كشمكشهايى كه در ميان مدعيان تاج و تخت درگرفته است درخور فصلى جداگانه از تاريخ اين روزگار است .
تاكنون اسنادى كه دربارهء تاريخ ايران انتشار دادهاند عبارتست از آنچه تاريخنويسان رسمى نوشتهاند و پيداست كه اين گروه از مردم وظيفهاى جز اين ندارند كه هر جا ممدوحشان خطا كرده است ناديده و ناشنيده بگيرند و هر جا كه مخالفان اين ممدوح هنرى و شجاعت و حميتى نشان دادهاند آن را هم فروگذار كنند . هنگامى در تاريخ حقايق مسلم مىشود كه هردو خصم در پيشگاه داورى عادل بنشينند و هريك سخنى بگويند و اين گفتهء ديگرى را رد كند تا حقيقت ازين ميان آشكار شود .
اين كاريست كه در تاريخ ايران ما كمتر كردهايم و هركه در اين راه قدمى بردارد قطعا خدمت شايستهاى بتاريخ كرده است .
ازين نكتهء اساسى هم كه بگذريم هميشه در تاريخ اسنادى كه