خدمتكارى براى خاندانش به خدمت گيرد » .
( 1 ) در اين وقت چهرهء روشن پدر در برابر ديدگانش به نظر آمد و گريه گلويش را گرفت و باران اشك بر گونههايش باريد و همهء مردم بگريه آمدند و اندوهى بزرگ و دردى جانكاه بر دلها سايد افكند .
امام بسخنان خود ادامه داد و پايگاه بلند معنويش را بر همگان بيان داشت و بزرگوارى و شرفى را كه از سوى خداوند به او ارزانى شده بمردم اظهار كرد و گفت :
« اى مردم هر كس مرا مىشناسد كه مىشناسد و آنكه نمىشناسد بداند كه من حسن پسر على ( ع ) هستم ، من پسر پيامبر و فرزند جانشين پيغمبرم ، من پسر پيامبر بيم رسان و بشارتبخش و فرزند رسول خدايم كه مردم را بفرمان الهى بسوى خدا ميخواند ، من پسر چراغ روشن هدايت انسانهايم و از خاندانى هستم كه فرشتهء وحى بر ما فرود مىآمد و از خانهء ما به آسمان ميرفت و من از دودمان پاكى هستم كه خداى ، پليدى را از آنها دور داشته و به پاكى معنوى پاكيزهشان ساخته است و من از خاندانى هستم كه خداوند دوستى آنها را بر همه مسلمانان واجب شمرده و در قرآن مجيد به پيامبرش فرموده است :
( بگو من از شما در برابر تبليغ رسالت آسمانيم پاداشى جز دوستى خويشاوندانم نميخواهم و كسى كه بكسب نيكى بپردازد ما هم بر پاداش نيكى او مىافزائيم ) .
( 2 ) سخنان رساى امام مطالب مهم زير را در بر دارد :
1 - امام ، مردم را به مجاهدات پدرش و گرفتاريها و سختىهاى بزرگى كه در راه گسترش اسلام و نگهبانى پيامبر متحمل شده بود آگاه كرد و از پايداريهاى او در پهنههاى هولناك نبرد سخن گفت و در طريق اين شناخت شاخص ، رسائى بيان و اعجاز و ايجاز كلام
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٤٩