در حريم زادهء موسى كه خاك درگهش * چون دم عيسى بن مريم شد شفابخش عليل
آنكه بر دربار او از بهر حاجت روز و شب * جسته انس و جان پناه و گشته مرد و زن دخيل
در زمان شاه خورشيد افسر جمشيد شاه * كز شهانش در عدالت نيست نوشروان عديل
شاه پيلافكن مظفر شه كه روز كارزار * زخم تيغ و تير او را بر نتابد پشت پيل
آنكه رفت و سير عالم كرد و باز آمد كنون * قايد توفيق همره لطف يزدانش دليل
آب رفته از قدوم شاه باز آمد بجوى * تشنه بر اين آب جانپرور نميجويد بديل
و اندر آن دوران كه اقليم خراسان را جمال * شاهزاده داده چون فردوس از خلق جميل
نير الدوله سر نامآوران سلطان حسين * آنكه آمد دوره قاجار را خير السليل
با دل دريانوالش بحر را گويم لئيم * با كف دينار بارش ابر را خوانم بخيل
ايل قاجار افتخارند از ملوك باستان * وين ملكزاده معظم شمسهء ايل جليل
همچو تن از روح ، سر از چشم و چشم از مردمك * از مبارك گوهرش مىنازد اين فرخنده ايل
فخر ابناء سلاطين است از نسل و نژاد * تاج اولاد خواقين است از اصل اصيل
گوئى اين شهزاده خود پيغمبر است از عدل و داد * كانتظام ملك را ملهم شود از جبرئيل
خواست چون ماند بملك طوس از او آثار خير * كايزد باقى بقاى جمله را بادا كفيل
كوهها از همت والاى خود بركند و راه * سهل بر ارباب ثروت كرد و ابناء سبيل
از شريفآباد كرد اين شهريار با شرف * شاهراه مستقيم آن سنگلاخ مستطيل
سلسبيلى كرد جارى پس در اين دربار قدس * كس طبيعت همچو كافور و مزاجش زنجبيل
در چنين صحنى كه آمد از طراوت چون بهشت * سلسبيلى اينچنين بايست جاويدان سبيل
گر سكندر راه بر سرچشمهء اين آب برد * خضر را نگرفت سوى چشمه حيوان دليل
آتش اندوه و غم بر دل كند اين آب سرد * چون ز آب رحمت آتش بر تن و جان خليل
اين يكى كارش كز او دايم رضا بادا امام * كارهاى ديگرش را نيز بشمر زين قبيل
كشورى ز اجراى آب اين شهريار آباد كرد * در دو عالم پاك يزدان بخشدش اجر جزيل
الغرض تاريخ سالش را صبورى مصرعى * جستجو ميكرد از طبع روان تر ز آب نيل
سر برآورد از ميان چون آب شد تاريخ سال * در بهشت آمد سبيل آب زلال سلسبيل
گر دگر تاريخ ميخواهى روان مانند آب * يكهزار و سيصد است و بيست اندر بارسئيل
من كه در اين شهر بودم اعيان و اركان و فضلاء شهر از من ديدن كرده برخى دعوتم