تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
رفتيم به تشييع جنازه . به مشهد مقدس فرستادند . تا عصر در مجلس فاتحه نشستيم . عصر با امير سوار شده ، مشايعت جنازه تا بيرون بيرجند رفتيم ، برگشتيم . تا يكساعت به غروب مانده در مجلس نشستيم ، بعد آمدم منزل .

روز چهارشنبهء شانزدهم و پنجشنبهء هفدهم .

دو ساعت قبل از ظهر و دو ساعت بعد از ظهر با امير در مجلس فاتحه نشستيم . دسته‌دسته از دهات با علم سياه ، مردم شال به گردن مىآيند ، نوحه مىخوانند ، گريهء زوركى مىكنند . نوحه مىخوانند كه :
« اى واى كه شد خاك سيه منزل نواب »

روز جمعهء هجدهم .

باز صبح رفتيم به مجلس فاتحه . بعد از قرائت قرآن و روضه‌خوانى كامل ، نهار آوردند و همه مردم را از اعلى و ادنى نهار خيلى خوبى دادند و مجلس را برچيدند . در اين چند روزه ، در مجلس فاتحه جوانى را ديدم كه اغلب پهلوى من مىنشست . پسر سردار احمد خان افغان ، حاكم لاش و جوين است ، مسمى به سردار محمد حيدر خان . خيلى جوان خوشگل خوش‌اندام ، خوش‌حالى است . بسيار شيرين‌كلام است . از پدر خود قهر كرده ، خدمت امير آمده است و مستدعى نوكرى دولت ايران است . على - الحساب مهمان امير است و به طهران نوشته‌اند تا چه جواب بيايد .

روز شنبهء نوزدهم و يكشنبهء بيستم و دوشنبهء بيست و يكم .

تازه‌اى نداشت . عصر دوشنبه سوار شده قدرى گردش كردم و به منزل برگشتم . صبح امروز هم در برج قلعهء منزل امير رفتم روزنامهء سفر طبس را برايش خواندم . خيلى خوشش آمد . شب سه قند روسى و سه شيشه آب‌ليمو فرستاد و جا داشت يك اسب عربى بفرستد .

روز سه‌شنبهء بيست و دويم .

تازه‌اى نبود ، جز اينكه عصر رفتم به ديدن آقا محمد على مجتهد درخشى كه به فاتحه‌خوانى نواب از درخش آمده