مىرود به باغ و عماراتى ديگر كه آنجاها هم بنائى دارد . از آثار و حالت رجوليت به كلى دور و مهجور است . مادام العمر ، اسبى نتاخته و تفنگى نينداخته است ، و اگر كسى از كسان و اهل بلدش اقدام به اين قسم كارهاى مردانه كند ، اظهار اكراه مىكند .
به اين واسطه مردم اين ولايت به كلى از اين رسوم افتادهاند . يك اسب دارد ، اسب سوار و تفنگ به دست در اين ولايت ديده نمىشود . عنقريب قراء و مزارع اطراف طبس ، مسخر كبكها و تيهوها خواهد شد و عرصهء ولايت تون به ضبط آهوها خواهد درآمد . تمام زن و بچهء رعيتهاى اين دو ولايت مشغلشان منحصر است به پرانيدن كبك و راندن آهو از كشت و زرعى كه دارند و باز نصف حاصلشان را اين حيوانات مىخورند و يك تفنگ به دست از ميان اين ولايت بيرون نمىآيد آنها را شكار كند . من قدرى شكار كردم .
سرب و باروطم تمام شد . در بازار طبس ساچمه پيدا نشد . از عماد الملك خواستم . به قدر دو سير داد و عذر خواست و قسم خورد كه ديگر ندارم .
خانوادههائى كه از اولاد ميرحسن خان هستند ، هيچيك اسب و تفنگ ندارند . همه الاغ سوار مىشوند و هميشه در گوشهها خزيده به كيف قليان ترياك گرفتار و ضعيف و نحيف و بىمصرف شدهاند ، و از همه بىمصرفتر و ضعيفتر ، محمد حسين خان پسر بزرگ عماد الملك است كه منصب سرتيپى دارد .
رو
ز ورود من به طبس بر اسبى سوار شده به استقبال من آمد . اسبش فى الجمله تند حركت مىكرد . پياده شد ، سوار يابوى مفلوكى شد كه آرام برود . ديگر در مدت اقامت طبس ، او را نديدم . هميشه در گوشهاى تنها نشسته مشغول ترياك و غيره است .
عماد الملك مىگويد آقا بنيهاش ضعيف است . اين است وضع معاش خود عماد الملك و متعلقين ايشان .
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: ميرزا خانلرخان
ص٢٦٢