تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
كرديم . عصر هم رفتم به تماشاى مدرسهء مير حسن خان . مدرسهء كوچك منقحى است . طلاب و مدرسش وظيفه از موقوفات مير حسن خان دارند . بيرون مدرسه يك اطاقى است بزرگ كه مطب است . يك استاد طبيب بايد آنجا علم طب تدريس كند و مواجب دارد . از آنجا رفتم به مسجد جامع كه هم مير حسن خان ساخته است يعنى از قديم مسجدى بوده ، به كلى خراب شده بوده است . يك منار از آن باقى است . باقى را مير حسن خان به كلى برداشته ، از نو ساخته و خيلى خوب ساخته است و هفتاد سال است كه ساخته است « 1 » ، گويا حالا ساخته شده است . امام جماعت و خادمش از موقوفات مير حسن خان وظيفه دارند .

روز پنجشنبهء بيستم .

وقت عصر سوار شده به زيارت امامزاده حسين رفتيم . بارهاى غالى را هم امروز گفتم على شاه بست كه روانهء تهران كنيم . به آقا جواد تاجر هم گفتم ده بار تنباكو بخرد با غاليها به تهران بفرستيم . شب آمد گفت خريده‌ام از قرار خروارى به سنگ طبس كه نصف سنگ تبريز است به چهار تومان يعنى پنجاه من تبريز به چهار تومان . گفتم ببنديد كه حمل شود .

روز جمعهء بيست و يكم .

قافله از بيرجند آمد . كاغذى از امير آورد با جواب عرايض كه از بيرجند با يعقوب بيك غلام ، خدمت شاهزاده نوشته بودم . دو سه نفر يزديهاى عارض هم آمدند . رقعه‌اى به عماد الملك نوشتم كه ميرزا آقا بابا را بفرستيد بيايد به كار اينها رسيدگى كنيم . جواب نوشت كه مىفرستم . وقت ظهر دواى سينه‌ام ماليدم و نشستم . زين العابدين مجتهد آمد . مدتى نشست تا غروب خيلى صحبت كرد . همه مذمت و تعدى عماد الملك و اجحاف حاجى ميرزا زمان خان در تعديل و اينكه پانزده هزار تومان مداخل كرد . الان شاهزاده خانم يك كاسه آش ارزن براى من فرستاده است كه اينجا « توكى » مىگويند و بسيار مىخورند .
هامش
( 1 ) - از اين قرار مسجد جامع طبس به سال 1224 ق ساخته شده است .