لوح كاشى كه به ديوار بقعه نصب است ، نوشتهاند كه در كتاب مزار ضبط كردهاند كه سيد حامد نامى از اولاد حضرت باقر سلام اللّه عليه ، با قشونى به اين حدود آمده بود . آنجناب را به امر خليفهء آنزمان اينجا محاصره كردند خودش با جمعى از اصحاب در كوه باقران مدفون است . سه هزار كس از اصحابش به اين دره آمدند . مخالفين با آنها دچار شده . جنگ كردند . هفتاد نفر از آنها در اينجا شهيد و مدفون شدند ، بقيه به اطراف قائنات متفرق شدند .
از آنجا سوار شده ، مقارن غروب به مزارى ديگر كه در كنار شهر بيرجند بالاى تپه واقع است آمده فاتحه خواندم ، قبرى است بر روى آن ايوانى ساختهاند . پيرزنى خادم آنجا است .
گفت : صاحب اين قبر شيخ صادق و از اولاد حضرت كاظم عليه السلام است . كرامات از او نقل كرد . جمعى زنهاى بيرجند هم آنجا جمع بودند .
مغرب از آنجا به منزل آمده ، شب را به كتاب مشغول بودم .
روز جمعهء سيم .
صبح امير فرستاد كه در چهار فرسخى قناتى جارى كردهام . دو روزه به آنجا مىروم . چون آنجا منزل قابلى ندارد ، شما را زحمت ندادم . گفتم . اگر فرمايش مىكرديد ، با كمال خوشوقتى ملتزم خدمت شما مىشدم . بهترين منازل شرف خدمت شما است . امروز هم تازهاى نبود .
شب را بلكه روز را هم به مطالعهء ديوان مرحوم وصال مشغول بودم .
روز شنبهء چهارم .
صبح رفتم به عيادت و هم بازديد ميرزا شهاب .
دو ساعتى آنجا نشسته ، صحبت كرديم به منزل آمده ، نهار خوردم خوابيدم .
عصر رفتم ببازديد على اكبر خان ، پسر بزرگ امير . مغرب به منزل آمده مشغول كتاب وصال شدهام .
روز يكشنبهء پنجم .
صبح آقا سيد محمد روضهخوان با كربلائى آقا ميرزاى سيوجانى آمدند ، روضه خواندند ، رفتند . عصر ، ميرزا شهاب با آقا سيد حسين نهى آمدند . قبالهء ملك « فخرود » را كه در سنهء « هفتاد و سه » ميرزا محمد