است ، به كلاته مىرفت . بعد از ظهر حمام رفتم . عصر ميرزا شهاب و چند نفرى آمدند . شب مشغول كتاب بودم .
روز چهارشنبهء بيست و سيم .
صبح به كلاتهء امير رفتم . آقا سيد عبد اللّه كه از آقايان سيستان است ، آنجا بود . دو سه ساعت با او و امير صحبت كردم . آنجا گفتم : مىخواهم به سيوجان كه مسكن سادات زيدى است بروم براى تحقيق حالت قنات وقفى آنها كه چهقدر خرج دارد . بلكه بنويسم از ديوان مرحمت شود . امير گفت : هروقت بخواهيد برويد ، هرچه لازم است حاضر مىكنم . گفتم : فردا مىروم . دو سه نفر مقنى و اهل بصيرت اين كار با من بايد باشند .
سفارش كردند ، محمد رضا بيك نامى كه متصدى امر قنوات بيرجند است خبر كنند ، با دو سه نفر مقنى ، فردا پيش من حاضر باشند . مراجعت به شهر كرده ، نهار خورده ، خوابيدم . عصر باز ميرزا شهاب آمد با ميرزا مصطفى قلى و ميرزا عبد الخالق مستوفى امير ، و افراد جمع و خرج جنس سيستان را آوردند . با افرادى كه ميرزا محمد على داده بود ، مقابله كرديم . تقريبا چهارده هزار خروار تفاوت داشت كه ميرزا محمد على زياد جمع كرده بود . ما به - التفاوت را بيروننويس كرديم . گفتم ميرزا مصطفى قلى ببرد پاكنويس كرده بيارد ، تا تكليف درست معلوم شود ، حضرات رفتند . به ميرزا شهاب سفارش كردم تعليقه « 1 » از جانب امير بنويسد كه ميرزا على درخشى با عيال محمد ولى خان به شهر بيايند كه امر آنها رسيدگى و قطع شود . شب باز به مطالعهء كتاب گذراندم .
روز پنجشنبهء بيست و چهارم .
صبح سوار شده روانهء سيوجان شدم .
محمد رضا بيك و آقا سيد محمد روضهخوان كه از همان سادات سيوجان است نيز همراه بودند . آدمهاى امير هم سه چهار نفر براى خدمت همراه بودند . يك فرسخى بيرجند مزرعهاى بود مسمى به اميرآباد ، كه مرحوم اسد اللّه خان
هامش
( 1 ) - آنچه در حاشيهء نامه نويسند .