تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
حاجى ملا هادى « 1 » اعلى اللّه مقامه رفتم . فاتحه خواندم . نماز كرده مراجعت به منزل نمودم . حسينعلى مكارى آمد ، گفت : كى مىرويد ؟ گفتم : فردا صبح . گفت : اختيار داريد ، صبح مال مىفرستم بنه را بار كنند برويد . كمال چاپلوسى را كرد . بعد پول خواست . يك تومان به او دادم رفت . رفيقش را كه ملك نام داشت برداشته آمد كه ما خود نمىتوانيم بيائيم . آدم هم نداريم با شما بفرستيم . بايد شما هم فردا بمانيد . هرچه اصرار كردم مفيد نيفتاد . بالاخره گفت : من مال نمىدهم ، از مكارى ديگر بگيريد برويد . وقت مغرب مراتب را خدمت شاهزادهء محمد امين ميرزا « 2 » حاكم سبزوار نوشتم . جواب نوشتند : درست نيست شما سبزوار بيائيد ، ما را ملاقات نكرده برويد . صبح بيائيد اينجا ، محصل مىفرستم بنهء شما را باز كند ، فردا برويد ، منزل نزديك است . تا صبح چه شود . امروز در حمام سيدى را ديدم كه معلوم شد از اهل مدرسه است . از او سراغ مركب كردم وعده كرد عصر مركب براى شما مىفرستم . حالا كه مشغول تحرير روزنامه بودم خودش پيالهء مركبى آورد كه خلف وعده نكرده باشد . اينست كه به دوات ريختم ، خيلى كم‌رنگ است . اسم سيد ، ميرزا عبد الوهات پسر جناب ميرزا عبد الرحيم امام مسجد پامنار است
هامش
( 1 ) - حاج ملا هادى سبزوارى متخلص به اسرار ( 1212 - 1289 ه . ق ) از استادان فلسفهء اسلامى و حكمت و عرفان معاصر ايران است . يكى از شاگردانش بنام ملا محمد كاظم معروف به روغنى سبزوارى در رثاء او اين رباعى را ماده تاريخ سروده كه در لوح سنگى سردر مقبره‌اش موجود است .اسرار چو از جهان به در شد * از فرش به عرش ناله برشد تاريخ وفات او چو پرسند * گويم ( كه نمرده زنده‌تر شد )( 2 ) - محمد امين ميرزا پسر چهل و پنجم فتحعليشاه متولد 1234 ق مدتى از طرف برادرش اعتضاد السلطنه نايب الحكومهء ملاير و تويسركان بود . در سال 1290 ق به حكومت گلپايگان و خوانسار رسيد و سپس به حكومت سبزوار نائل آمد .