دو روزى تأمّل نموده شقاول را شبى به ضيافت خواستم و او را به خدمت امير پيغام دادم كه در خدمت امير عرضى دارم واجب و خلوص عقيدت و صفاى طويت محرك است كه اين مراتب را معروض دارم ولى در جائى خلوت كه كسى نباشد .
چون صبح شد شقاول مراتب را به عرض امير رسانيد . بعد از دو روزى فدوى را در جائى خلوت احضار فرموده پس از دخول و تعارفات عرض كردم كه من تا به حال هفتپشت است كه به دولت علّيهء ايران خدمت كردهام و نعمت بردهام و حال چندى كه ادراك حضور سركار امير نموده التفات ديدهام سزاوار نمىدانم كه اگر نقصى ببينم عرض ننمايم .
تا به حال از جانب اولياى دولت قاهره چون من سفير و ايلچى به اين حدود نيامده است و سبب فرستادن فدوى اين بود كه سركار امير سبقت در مراسم دوستى و اتحاد به دولت عليه نموده و سيد خليل را روانه داشت به مفاد كريمهء
وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها
« 1 » اين فدوى را روانه فرمودند . اوّلا بدون ملاحظه همهچيز نهال اتحاد و يكرنگى را در خارج ثمرى لازم است و ثانيا ملاحظهء قوام دولت و استدامت ملك و ملّت خود را بايد نمود . سركار امير با دوست محمد خان كه در كابل است و مردى با تجملّ راهى و ارتباطى ندارند و با خان اورگنج كه هر روز در نزاع و جدالند و با حاكم خوقند نيز همواره در مقام جدال و قتالند . شهر سبزى و آن حدود هم كه مخالف ، و ارادتى ندارند .
اين خوانين كه هريك ولايتى درخور خود دارند و دولتى مستقل نيستند ، اين نوع همگى در مقام خلاف مىباشند .
دولتهاى بزرگ كه اولا دولت عليه روس است قطعا رابطه نداريد و با دولت بهيّه انگريز هم اين نوع سلوك نموديد . امر منحصر است به دولت علّيه ايران كه آن اشخاص در درگاه سلطنت ما سمت نوكرى و ارادت دارند و با ساير دول هم كمال
هامش
( 1 ) . سورهء نساء آيه 86 . در متن : و ان حيّيتم بتحّية فحيّوا باحسن منها .