در ساعت هفت به شهر رشت رسيديم . به عمارت حكومتى داخل شديم .
هواى انزلى و گيلان در اين وقت بسيار خوب بود . امشب قدرى باران باريد ، مهتاب روشن است .
چهارشنبه چهاردهم شعبان و هشتم ژون :
صبح در مهتابى با دوربين قدرى تماشا كردم . بعد از ناهار كولونل انگليس ميترفين بعد والاسف كونسول روس ديدن كردند .
قدرى صحبت كرديم . در ساعت چهار براى تماشاى اطراف شهر با والى و رئيس تلگرافخانه و ميرزا جواد خان سرتيپ سوار شديم . اول به باغ ميرزا عبد الوهاب مستوفى رسيديم . تماشا كرديم . از اينجا به ضيائيه چاى خورديم . آفتاب گرم بود . در سايهى هواى خوبى است . بعد به ناصريه رفتيم . منظريه را ديدم . از آنجا به پل راه عراق رسيده ، كنار رودخانه سرازير سبزه زياد داشت ، به كرد محله رفتم .
از يك پل كهنه كه درخت و بوته به پاىهاى آن روئيده و از دور با جنگل اطراف به شكل بسيار خوب مىنمود ، رسيديم . از روى پل گذشته ، داخل كرد محله شديم . يك ربع ساعت راه رفته به باغ حاج ميرزا نصير رسيديم . باغچه پر از مريم و قصر خوب خيابان از درخت آزاد داشت . در اين وقت غروب بسيار با صفا به نظر مىآمد . كوچه خوب داشت . از آنجا به شهر آمديم . از خارج شهر به عمارت حكومتى داخل شديم . در اين سه ساعت و نيم گردش همهجا از زير درخت و علف و سبزه مىگذشتيم . مملكت گيلان از ممالك خوب روى زمين است . قلم منشى قابل مىخواهد كه بتواند توصيف كند و شرح دهد .
پنجشنبه پانزدهم شعبان و نهم ژون ماه :
مدتى معطل اسب چاپارخانه بوده در ساعت هشت و نيم سوار شديم . والى و اعيان رشت را كه همراه سوار شده بودند بيرون شهر عذر خواسته رشت را وداع گفته با اسب چاپارى بيورتمه و چهار نعل روانه شديم . هوا گرم بود . در ميان جنگل ناهارى صرف گرديد .
آمديم به سنگر . دو ساعت خوابيديم ، چهار از ظهر گذشته از سنگر