آن را « 21 » تماشا كردم . قريب به ساعت پنج از قصبه كموشين گذشتيم .
قدرى ايستاديم . حاكم شهر و جمعى ديگر به كشتى آمدند . كولونل آنها را معرفى كرد ، در اين كناره دست چپ زمين بلند شده است .
قصبه مزبور در بلندى واقع است و تا به كنار رودخانه پله پهنى مى - خورد ، لكن دست راست زمين مساوى رودخانه و هموار است . يكنفر ژان تيونم ولاشامير از جانب حكومت سارتف اينجا داخل كشتى شد ، معرفى كردند . جوان خوش هيئت بهنظر آمد كه سينه پهن و كمر باريك او بر جوانى و قامتش افزوده بود . موجب حيرت شده ، بعد از صرف غذا كه هريك در اطاق خود مشغول استراحت شدند ، ديده بودند جريقه و قباى او در سينه فنرها داشت كه باعث نمايش پهناى سينه و باريكى كمر او بود .
شنبه نوزدهم رجب و 14 مه ماه :
شهر ساراتف و دامنههاى خارج شهر با درخت و عمارت آن نمايان بود در ساعت نه كنار شهر مزبور پياده شديم . موسيو زوبف حاكم و كنت سىشف سركرده نظامى و اعيان و اشراف شهر در كشتى ما آمدند ، همراه شدند . از پلهها بالا رفته از ميان جمعيت زيادى گذشتيم . با حاكم به كالسكه سوار شدم . شهر در بلندى واقع است .
به هتل ولاكتيال رسيديم . در جلو هتل يك فوج نظامى ايستاده بودند .
با آنها اظهار مهربانى كرده ، ايستاديم . در جلو ما مشق خوبى كردند .
داخل هتل شديم . در بالكن كه به گل و رياحين مزين بود ، آمديم .
جمعيت شهر در ميدان جلو هتل ازدحام زيادى داشتند . در آن ميدان موزه تازه بنا كردهاند . مشغول بنائى بودند كه بناهاى آن قريب دو ذرع از زمين بالا آمده بود . قريب به ظهر در سر ميز رفتيم . موسيو زوبف مرد عاقل دانشمندى است . به « 22 » ايتاليا علاقه كلى دارد ، مدتى در آن صفحات بودهاند . تازه به اين دست مأمور شدهاند .
هامش
( 21 ) - متن : او
( 22 ) - متن : در