مىرسانند . و در هيچ عهدى شتر به گيلان نيامده است . قرار دادهاند كه قافلهء شتر تا به شهر رشت بياورند . و الحالة هذه كه يكهزار و دويست و هفتاد و هفت است در گيلان زياد تسعير غله بهم رسيد كه مردمان بىچيز از گرسنگى و بى - برگى تلف مىشدند . بعد از اطلاع همگى فقرا را خواسته دو ماهه اخراجات آنها را به اغنيا حواله نموده و خود هم متكفّل شدند . و هرقدر سعى كردند كه شايد برنج را ارزان نمايند فايدهپذير نشد . هرچند تنخواه به جهت برنج مىفرستادند مىخريدند مىآوردند [ و ] در شهر از مظنّهء دو قران كمتر مىفروختند چونكه اين گرانى در ولايت ايران همهجا شده بود . در دار الخلافهء تهران برنج يك من به سنگ شاه پانزده قران ، و نان شش قران وجود نداشت . هر آينه غلّهء عراق نزديك به درو نمىشد و از اين طرف از ملك دولت بهيهء روسيه آرد و برنج به گيلان نمىآمد قحطى عظيمى مىشد كه جميع مردم تلف مىشدند . و چنان حرص به اربابان صاحب ملك با انصاف گيلان رو داده بود كه هركدام از يكهزار الى دو هزار قوطى برنج داشتند [ و ] همه را پنهان كرده بودند . اگر كسى از گرسنگى مىمرد يك دانه را نمىفروختند . خداوند عالم انشاء اللّه تعالى حرص و آز را از جميع بندگان خود دور گرداند و در پناه خود نگهدارد .
و در سنوات سابق در گيلان يك قوطى برنج كه چهار من سنگ شاه بوده باشد مىفروختند دو قران و نيم الى سه قران ، در سال 1275 قوطى شش قران و در سنهء 1276 قوطى هشت قران و در هذه السنهء 1277 برنج لنگركنان ، قوطى دو تومان ، و آرد لنگركنان ، يك من سنگ شاه سه قران و نيم شده است .
و هرچيز از اين قرار گران بود .
و الحالة هذه حكمران و والى گيلانات نواب مستطاب شاهزادهء كامكار عدالت شعار اردشير ميرزا مىباشد كه رعايا و برايا به آسودگى و مرفه الحال
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: ميرزا ابراهيم
ص١٧٠